|
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
بالاخره حامد من را کشاندبالاخره حامد من را کشاند توی گود. شايد کمی زود بود ، اما وقتی قدم به اين کلاف سر در گم جهانی گذاشتی ديگر دير و زود بی معنی است . بالاخره کشف می شوی . از اين حرف ها که بگذرم می ماند همان نکته ای که حامد آن را پز روشنفکری می داند و من اسمش را می گذارم حساس بودن به اتفاقاتی که اطرافمان می افتد و کما بيش به ما مربوط است. از انتخاب جرج دبليو بگير تا مرگ عرفات و مربوط ترينش همين تغيير نام خليج فارس .گرچه من هم مثل قاصدک جان به انسان بی مرز و جغرافيا ايمان دارم و دوست دارم در دنيايی بدون تقسيم بندی های جغرافيايی و نژادی زندگی کنم اما اين را تنها ، رويايی آرمانی می دانم و فهميده ام که خانه ام همواره همان خانه جغرافيايی گربه ای شکل خواهد بود. و چون خانه ام است ، نگرانی ساکنانش را از بابت تغيير در و ديوارش آن هم به سليقه ديگران می فهمم. و اين را می دانم که حساس بودن به مسايل مختلف اطرافمان و همه گير بودن اين حساسيت ، تا آنجا که چشممان را به روی ديگر مسايل اطرافمان نبندد و اجازه دهد همه چيز را ببينيم و به موقع هم ببينيم ، خوب است و حتی عالی است .قسمت سخت قضيه( و اميدوارم نگرانی حامد هم )شايد همان مراعات کردن تاآنجا يش باشد و حساس بودن به موقع و هوشمندانه به تمام اتفاقات اطرافمان. مریم مومنی | ۰:۵۲ بعدازظهر خيلی خنديدم قاصدک جان :)) ورود شاخه گل محمدی(!) به جمع لاگنده ها(!)برجميع وبلاگ نويسان ارجمند مبارک و ميمون باد. Salaam Maryam سلام . هم خوشحال و هم غافلگير.... می تونی از همون ترجمه ها هم شروع کنی ... مريم جان سلام ![]() |
|
به به...وبلاگ با حالي داري. موفق باشي. من هم معتقدم در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره هستند ولي شقايق هست و بايد سيب را گاز زد. البته قرمزته . آره خفن. خلاصه نظرت راجع به تبادل لينك چيه؟
به ما هم سر بزن. منتظر حضور سبزت هستم. لينك شما روي چشم ماست!
( خودم از اين پرت و پلاهايي كه نوشتم خنده ام گرفته)