شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۳

پشت بار نشسته است و

پشت بار نشسته است و مشروبش را سرخوش می نوشد.جان سالم به در بردنش را جشن گرفته است.آن يکی هم پشت ميز بغلی گيلاسش را بالا می برد.می گويد خيلی ها را نجات داديم و همين دليل شادمانی‌ام است.ديگری می گويد: سال جديد در راه است.بايد غم و غصه مان را دور بريزيم و مسرور به استقبالش رويم.



زن پريشان موی است.زاری می کند.می گويد مردانمان صبح به صيد ماهی رفتند و ديگر برنگشتند.







 


مریم مومنی | ۳:۳۰ بعدازظهر



گاه باشد كه رنج شما همانا شادي شما باشد.( "پيامبر"ِ جبران اينچنين ميگويد.)...باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور.


خیلی لذت بردم. از من که هيچ، دل از زنان اتريشی هم برده است هم خيلی خوب بود.


تصوير فوق العاده ای بود....


سلام مريم ... اميدوارم خوب باشی ... و همچنان از اين متن های زيبا بنويسی ...















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2