پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۳

موقع نوشتن ديکته بوده حتما

موقع نوشتن ديکته بوده حتما .دست های کوچکشان را که از سرما کرخ شده بود به هم می ماليدند.يکی دوتا يشان کلاه پوشيده بودند وبقيه گوش های کوچکشان  سرخ شده بود.سوز می آمده شايد از پنجره کلاس.پاهای لاغرشان توی جوراب نايلونی و کفش های پلاستيکی بی حس شده بود.چند تايشان سرفه می کردند.به هر حال از بين پانزده تا پسر بچه دبستانی آن هم اين موقع سال چند تا سرما خورده هم پيدا می شده لابد...نه نمی توانم بيش تر از اينجايش را تصور کنم.واقعا نمی توانم.داستان آن بخاری درب و داغان قديمی را هم می دانم.و اين که همان اطراف بشکه نفتی هم جا خوش کرده بوده.نه.بهتراست بگويم به کمين نشسته بوده.و باقی اش را هم که خودتان می دانيد...


حالا دست و پای همه شان گرم گرم  شده است.


 

مریم مومنی | ۱۰:۴۵ بعدازظهر















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2