شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳

سکوت.صبح.نور مشرق بر پنجره شرقی.

سکوت.صبح.نور مشرق بر پنجره شرقی.


سکوت.کمی قبل از ظهر.نور روی صورت من.نه آن قدر که چشم هايم را بزند.


سکوت.نور بعد از ظهر .کمی نارنجی . کمی پريشان حال.پخش برگلدان های‌مغربی‌من.


سکوت....شب....سکوت.

مریم مومنی | ۱:۲۸ صبح



سلام.چرا؟شعره یا وصف حال؟ سالم باشی.


مريم جان
مثل همیشه لذت بردم از شعرت.قلمت سبز و پاينده باد.
راستی آن شب مهتاب نبود.


چقدر رنگ و تصوير داشت اين يادداشت... چند بار خواندم ؟ درست نمی دانم...


مریم گلی بنویس دیگه. دلم خوندن می خواد از دلت.


لذت بردم.
راستی چه سکوت خوبی اونجاست!















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2