|
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۳
آه والنتين قديس امروز روزآه والنتين قديس امروز روز تو است. من از قلب های قرمز و هديه های مبتذل ويترين ها بيزارم. اما ای والنتين قديس امروز به يادت شمعی روشن خواهم کرد.
مریم مومنی | ۱:۱۸ بعدازظهر ضمنا اول هم شدم! امروز که روز والنتايمه من دو هزار کیلومتر دورتر از تو نشستم و دارم یکی از کوتاهترین و زیباترین نوشتههای تو رو میخونم. پیش خودم فکر کردم اين نوشته بهترین هدیهای بود که میتونستی به من بدی. هدیهای که میشه تا مدتها خوند و ازش لذت برد. راستی هديه من چی باشه؟ ايدهای داری؟ صاب خونه مي گم كه اگر اين قديس گرانقدر زنده بود شايد مي تونستي براي بعضي ها يه شوور توووووپ پيدا كنه نه؟ ما هم شمعی روشن کرده ايم ... موافقم سلام مريم جان...بخدا خيلی تو اين فکرم که بتونم طور درستی جواب سوالت رو بدم ....در اولين فرصت...چشم. اما بعد(!)...ممنون که قصه ی قديس والنتاين را گفتی.جدا منتظر بودم يکی به من - عقب مانده ی دهاتی - بگه ماجرای اين والنتاين (يا ولنتاين که حتی تلفظ صحيح اش را هم نمی دانستم!) چی هست؟! باز هم ممنون. فعلا :جاناتان - مرغ دريايی! ![]() |
|
سلام.باید بگیم مبارکه؟ فاتحه بفرستیم؟! چی کار کنیم؟ هر چی هست، باید بگم که این روز ها امپراطور های زیادی جلو ازدواج جوون ها رو گرفتن: "امپراطور مهریه" ، امپراطور مسکن" ، "امپراطور زیاده خواهی" ، و امپراطور های دیگه. و کجا هستند جوون های دلباخته عاشق شجاع که بی اعتنا به فرمان این امپراطور های امروزی، خودشون رو به ولنتاین ها برسونن و ازدواج کنن؟