|
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳
برف می بارد.من مدهوش وبرف می بارد.من مدهوش و شادان به پرندگانی می نگرم که از دور دست می آيند.سودايی و چرخ زنان . پرندگانی که عصرها می شود رد پروازشان را در هفت پنجره دنبال کرد.در همه پنجره ها هستند.پرواز می کنند و اوج می گيرند و دور و نزديک می شوند.فوج فوج از کنار خانه مان می گذرند ، بر فراز شيروانی ها چرخ می زنند و باکشان هم نيست که برف همچنان می بارد و بام ها را سفيد می کند. چای بابونه که تجويز سرفه ها و التيام بخش ريه ام است را سر می کشم و تب آلود و بيمار در جشن بيکرانی شرکت می کنم که ارنست همينگوی، فرهاد غبرايی،دسته پرندگان و برف برايم تدارک ديده اند.
پيوست: کتاب پاريس جشن بيکران ، نوشته ارنست همينگوی که عکسی از او را اينجا می بينيد(۱۹۲۱) ، مرحوم فرهاد غبرايی به فارسی برگردانده و نشر کتاب خورشيد همين امسال(۱۳۸۳) آن را در قطع جيبی چاپ کرده است.کتاب حال و هوای همينگوی پرکار در سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ را بازگو می کند.پاريس آن دوران، زندگی فقيرانه و سرشار از خوشبختی آن زمان ارنست جوان، اسکات فيتزجرالد و حال و روزش، مهمان نوازی های گرترود استاين ،عطش همينگوی به نوشتن و خواندن بسيار و نظمی که او خود را به آن عادت داده بود تا بتواند بنويسد، کافه ای که اغلب برای نوشتن به آنجا می رفت، و مطالعه ادبيات روس با کتاب هايی که از کتابخانه شکسپير و شرکا می گرفت، همه و همه به قلم ارنست همينگوی بسيار خواندنی است. مریم مومنی | ۷:۳۳ بعدازظهر خواندم انشاالله زود زود حالت خوب بشه. ![]() |
|
سلام
نمی دونستم چای بابونه اين خاصيت رو داره؟ چطوری درست کنم؟