|
یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳
اين باکتری يا ويروس يااين باکتری يا ويروس يا هر موجود ديگری که اسمش را نمی دانم چنان سخت به ريه هايم چنگ انداخته که به گمانم حالاحالاها بايد ميزبانش باشم.در اين بين گاه گاهی در استراحت بين دو نيمه مسابقه (يا جنگ بين سلول های ايمنی و ميکروبها) که تبم اندکی کم شده باشد کمی کتاب خوانده ام ،فيلم هم ديده ايم.گل های معرفت اريک مانوئل اشميت با ترجمه سروش حبيبی ،آخرين مصاحبه با بکت و اندکی هم مجله سمرقند شماره هفت را تورق کردم که تازه از ايران به دستم رسيده. موقع آمدن از ايران يک سری از کتاب هايمان را گذاشته بوديم که بعدا برايمان پست کنند.من يک رمان چند جلدی را هم بينشان جا داده بودم.مجموعه ای که دو جلد اولش را خوانده بودم در ايران اما حالا که همه جلد هايش با رنگ های دل فريب کنج کتابخانه نشسته اند و با علم به اينکه نويسنده شان هم اغلب بيمار بوده و هوای سرد و مرطوب اذيتش می کرده و حال و روز خودم در دوران اين بيماری را هم بی شباهت به او نمی دانم، از اول شروع کرده ام به خواندن اين رمان: در جستجوی زمان از دست رفته-جلد اول: طرف خانه سوان
مریم مومنی | ۳:۱۹ صبح اميدوارم زود خوب شی. بعد هم می گفتی رمان همنام رو می دادم با همون بسته برات پست کنند ديگه. درد مشترک داريم انگار. ريه! ببخشيد ... خوب شيد... ايشالله زود تر خوب شدی ![]() |
|
سلام.طرف خانه سوان فکر کنم ترجمه سحابی باشه.خوندمش.برای ناراحتی عفونت ریه هم اگه ایران بودی می گفتم که کوترموکسازول بخوری.خیلی موثر تر از آنتی بیوتیک های دیگه است.موفق باشی.طرف های ما هم بیا.