|
چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۳
حالم خيلی بهتر است.خورشيد همحالم خيلی بهتر است.خورشيد هم دست و دلبازانه می تابد اين روزها و باعث شده که همه خوش اخلاق باشند.از دکتر و خانمی که بليت حمل و نقل می فروخت گرفته تا پيرزنی که توی تراموا بالای سرم ايستاده بود و من هم با خاطره بدی که دفعه قبل برايم پيش آمده بود و نزديک بود از يکی از اين پيرمردهای اتريشی کتک بخورم ، سريع جايم را بهش تعارف کردم و البته چون خورشيد سخاوتمندانه می تابيد دعوتم را رد کرد و در پاسخ يک عالمه تشکر و لبخند و اظهار علاقه و ارادت به جيبم ريخت. به هر حال چون حالم بهتر شده بود و چون خورشيد می تابيد و چون پيرزن ها خوش اخلاق بودند و چند تا چون ديگر راهی آمادئوس (بزرگترين کتاب فروشی زنجيره ای اتريش)شدم و روح و جسمم را به داشتن کتاب واقعا وزين و ارزشمندی مزين کردم.يک کتاب خيلی عالی که حراج نصف قيمت شامل حالش شده بود و همين که بالای سرش رسيدم مثل بچه کوچکی دست هايش را بلند کرد و گفت:بغلم کن. حالا اينکه چه کتابی است و اسم و رسمش چی هست بماند.مهم اين است که الان روی کاناپه لم داده و منتظر است تا دوباره بروم خوش و بشی باهاش بکنم. راستی فيلم های خوبی که اين اواخر ديده ام : - سيلويا(داستان زندگی سيلويا پلات) - فليسيا فرشته من- قبل از غروب- ماهی بزرگ- مریم مومنی | ۰:۵۴ صبح هم شهري جان... وجه تشابه اتريشي ها و اصفهاني ها در اين است كه كتك كاري نمي كنند. خيالت جمع. سلام.خوشحالم که بهتر شدی.ممنون که گهگاه سری هم به من می زنی.کتاب رو هم دست کم برای این که دل ماها رو آب کنی، معرفی کن! موفق باشی. خوشحاليت خوشحالم کرد. بیگ فیش که واقعا درخشانه. ![]() |
|
سلام......... ايشالا زود خوب ميشی....... سر بزنی خوشحال ميشم