|
دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۴
اين دختر همسايه روبرويیمان است.تازگیاين دختر همسايه روبرويیمان است.تازگی ها موقع غروب که می شود می رود بالای شيروانی شان ، لم می دهد و کتاب می خواند.يک جور سبک بالی توی اين رفتار هست که من را سحر می کند.مجبورم می کند که به جای شستن ظرف ها و يا سرو کله زدن با متن های مختلف درسی ، بروم و به خواندن در جستجوی زمان از دست رفته ادامه بدهم.وسط جلد اول هستم.عجله ای هم ندارم که زود تمام شود.يک جور هايی حتی دلم می خواهد کش بيايد خواندنش.خود پروست حدود سيزده سال طول کشيد تا آن را تمام کرد.فکر می کنم نشسته و ذره ذره نوشته.در جستجوی زمان از دست رفته، کتاب آرامش من است.از جمله جمله اش می توانم لذت ببرم و غرق روياهای بی پايان و زيبايی های ناب آن بشوم.درست مثل لحظه ای که فنجان چای معطر در دستم است و مزه مزه می کنمش.غرق در لذت ناب آن لحظه می شوم و آن لحظه خودش را در ذهن و زمان های گم شده و يا از دست رفته ام تکرار می کند.درست مثل خود پروست وقتی که مزه کلوچه خيسيده در چای يا زيزفون ، او را غرق در شادمانی دل انگيزی می کند که ريشه در خاطراتش دارد.
مریم مومنی | ۱۰:۲۸ بعدازظهر مرسی از اين تعابير زيبا.واقعا غرق زيبايی های ناب و روياهای بي پايان ميشه آدم .اونجاست که شايد بشه فهميد مکان و زمان چطور مفهو ندارن منم تو بالکن خونه امون همچین حسی را دارم. حس فراغت از زمان و مکان ، حس آرامش. عکس خيلی خیلی خوبیه. ![]() |
|
سلام.می بخشی، یه کم بی ربطه، ولی نیفته این دختره! پروست هم عالیه.ممنون از آمدن ها و رفتن ها.