دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۴

اپرا

سه ساعت توی صف بوديم برای قسمت ارزان و ايستاده اپرا.بليت که خريديم ،به صف شديم و رفتيم جا گرفتيم.همه که جا شدند، گفتند تکه نخی و يا دستمالی به ميله ها گره بزنیم تا جايمان محفوظ بماند(بليت ها شماره نداشت).نخ هارا گره زديم .بعد رفتيم بيرون ، قهوه خورديم و راهپيمايی کمونيست ها را ديديم که تی شرت ضد امپرياليست می فروختند و شب نامه پخش می کردند.باران گرفت.برگشتيم توی سالن.رفتيم سر جايمان بايستيم که ديديم ای دل غافل ! زوج جوانی نخ هايمان را پاره کرده اند و مشعوف و خندان سرجايمان ايستاده اند.گفتيم اينجا جای ما بود.گفتند نه نبود .کمی بر و بر نگاهشان کرديم.بعد دوتا از هم وطن های خودشان شروع کردند به جرو بحث کردن با آنها که اينها (يعنی ما )راست می گويند.ما هم سرمان را تند تند تکان می داديم و تاييد می کرديم.زوج جوان لجباز از جايشان تکان نمی خوردند.خانم و آقای اتريشی صدايشان را بالا بردند و زوج جوان را تهديد کردند.آقای اتريشی می گفت صد سال است که اين قانون در اپرای ما در حال اجراست و ما اجازه نمی دهيم که شماها يک شبه آن را فاقد اعتبار کنيد.زوج جوان دندان هايشان را به هم فشار دادند و نگاه خشنی به ما انداختند.آقا و خانم اتريشی داد زدند اگر نرويد پليس را صدا می کنيم.آن ها جم نخوردند.اتريشی های مهربان يک هو با هم داد زدند :پليس !پليس! پرده روی سن داشت آرام بالا می رفت.مامور انتظامات سالن آمد و زوج جوان را به زور بيرون برد.ما هم رفتيم سر جايمان ايستاديم و ذوق زده از آنچه  که ديده بوديم، به صحنه نمايش چشم دوختيم.


 

مریم مومنی | ۲:۳۴ صبح



عجیبه! درست مثل ایران بوده.البته رفتار اون زوج جوون!



سلام.يکسالی ميشه که اين جور برنامه‌ها رو نرفتم. اميدوارم از اپرا هم لذت برده باشيد. راستی مريم جان کتاب آرامشت برای کدوم انتشاراته؟اگه ممکنه کمی بيشتر راجع بهش توضيح میدی؟
به آقا حامد سلام برسون.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2