|
چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۴
جروبحث خانوادگی(من با من)کامپيوتر را خاموش کن اگر نمیشود ،کابل اينترنت را بکش، اگر باز هم نمی شود، حداقل به سايت های خبری اکتفا کن.وبلاگ نخوان.سراغ اورکات و آن يکی سايت جنگیيه(قزاق؟) نرو.اگر همه اين کارها را کردی تو را به جان گلدان قرمز خانه ات وبلاگ خودت را باز نکن.اگر اين يکی هم نمی شود، سراغ آن نشان آبی کوچک(ندستات؟) نرو.نرو.نرو. مثل بچه آدم برو سراغ آن جزوه بنفش رنگ که تا به حال لايش را هم باز نکرده ای.برو تمرين آن يکی درس را انجام بده.هنوز سه تا کتاب مانده با يک سری متن سخت آخر جزوه آبی رنگ که نخوانده ای.سر يکی از کلاس های تمرين هم که تا به حال پايت را نگذاشته ای.وقتی نمانده.آهای با تو هستم.اردیبهشت است که باشد.به جای غرق شدن در رويا از فرط زيبايی متن شکسپير(رويای نيمه شب تابستان) ،برو تفيسر ها و نقد های مربوطه را بخوان.سر امتحان نمی پرسند که شما چقدر برای اين متن غش و ضعف کرده ايد.بايد بتوانی خيلی اديبانه و مستند راجع به آن بنويسی و نظر دهی.بجنب.يک ماه و يک هفته مثل برق می گذرد.اپرا و جيم جارموش را فراموش کن.اين جا مثل ايران نيست که يک هفته برای امتحان ها وقت داشته باشی و آن يک هفته بشوی روح سرگردان يک بولدوزر که کتاب ها را می تواند در طول بيست و چهار ساعت (با احتساب بيدار ماندن های شبانه) بخواند و مساله حل کند.اينجا از آن خبرها نيست.از همين الان شروع کن.شروع کن.شروع کن. من از من فرار می کند.گوش هايش را می گيرد که ديگر غرغر های من را نشنود.دلش شور می زند، من کمی قصد دارد جدی بشود.(کدام من؟) مریم مومنی | ۱۱:۵۶ بعدازظهر به حرف اين من طفلك گوش كن دوست من. سلام.حال و روز همه معتادان به وبلاگ رو نوشتی.ادرد ین اعتیاد رو وقتی بیشتر درک کردم که توی شهر مکه چند ساعت ویلون خیابون ها بودم تا یه کافی نت پیدا کنم و نمی شد.دست آخر هم که پیدا شد و با ذوق رفتم تو، یارو عربه گفت باید حتما پاسپورت داشته باشی.و من دست از پا دراز تر برگشتم. سلام. منم همين گرفتاری رو دارم. اميدواريم زودتر من منطقيهمون به اون يکی منه غلبه کنه. مث اين که اون من به اين من پيروز شده. I hear you loud and clear. ![]() |
|
هومممم اين منِ من اینقدر خوب منِ تو را درک میکند که حدو اندازه ندارد:)