شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴

حوصله باد و نمايشنامه لارامی

حوصله باد و نمايشنامه لارامی و سردرد و دور بودن و اشک ريختن و ابرهای گله به گله آسمان وخواب ديدن آب نبات های آبی رنگ لای گردوهای قهوه ای را ندارم.

خسته ام.

مریم مومنی | ۴:۳۲ بعدازظهر



غیر از «سردرد و دور بودن و اشک ريختن»، باقیش که خوبند


:) حوصله‌ی دوستاي ساکن شهر دور رو که دلشون واست تنگ شده، چطور؟.. منتظرتم ها... :×


ma ghorbane khastegie shoma beravim:*


به نام حضرت دوست

00000000000000

مادر بر بستر بيماري افتاده است .................
درد را را بروز نمي‌دهد ............

نگران حسنين و زينب هست ..............
كودكان همانند پروانه بر گرد شجمع وجود او در طواف هستند. .................


راستي علــــــــــــــــــــــــــي فاتح خيبر كجاست؟ .........
چرا سر بر چاه فرو برد؟ ……………

فرياد و ناله‌اش در خلوت براي چيست؟ .............
چرا در ميان جمع سكوت ميكند؟ ...............


سكوت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در پناه حضرت دوست


با آقا حامد
سلام منو برسونيد


منتظر بازگشت شما هستيم


خانوم گل بي حوصله نبينيمت:) خوش باش و مواظب خودت

ما كه منتظريم چيزاي خوب بخونيم


سلام . اسم وبلاگ من هم خواب زمستانيه! تازه اسم خودم هم مريمه ! - خوش حال شدم از زيارت وبلاگ شما


سلام


بله كه ما همديگر را ميشناسيم

با همسرم خونه شما آمديم


تجريش بود ديگه درسته؟


حالا مهم نيست

آمدين ايران باز ميام خونه تون

نه راستي شما كه از اونجا رفتين

(((در ضمن مطلب خانم گل مربوط به من نيست)))

خوب در پناه حضرت دوست















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2