|
جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۸۴
اندر حکايت رأي دادن ما و اپوزيسيون ته کوچهرای های ما الان اينجا جا خوش کرده اند:
بعد از رای دادن ، ته کوچه عده ای از سلطنت طلب ها و تحريمی ها ايستاده بودند.ميز و دم و دستگاه و بلندگوی سبزیفروشی و آهنگ دلمديمبويشان هم به راه بود.می خواستيم از کنار ميزشان عبور کنيم.حامد که آن قدر مدنی فکر می کرد که می گفت «خب باهاشون بحث می کنيم.» من می دانستم بحث در اين شرايط که طرف دارد توی بلندگو داد می زند معنی ندارد.خيال کرده بودم احيانآ اعلاميه ای دستم می دهند، بروشور و يا کاغذ چاپ شده ای که مثلا چرا رای نمی دهند و دليل هايشان و يا حداکثر انتقادهای تند و ناسزاگويی.باورم نمی شد که هر چه نزديک تر می شديم با اينکه از آن سر کوچه از جلويشان می گذشتيم(عرض کوچه حدود ده متر)، همه شان نزديک آمدند،فحشی نبود که ندهند و اگر دو سه تا پليس اتريشی جلويشان نبودند احتمالا تمام نفرت وجودشان را سرمان می ريختند و مثل گرگ های وحشی تکه پارهمان می کردند. پيوست: اين خبر را ساعتی بعد از نوشتن متن بالا خواندم. مریم مومنی | ۸:۰۷ بعدازظهر حامد کمک خواست هستیم!رای تون مبارک ![]() |
|
rafty ray dadi be hamaghat mikhasty azat esteghbalam bessh!!!
neshoon dadi ke
Ba roosari Bi roosari Khak too sari!!!