|
یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۴
لذت ويرايشبرای من بهترين لحظه در نوشتن يا ترجمه يک متن وقتی است که نقطه پايان را بعد از اولين دور نوشتن می گذارم.آن موقع است که خيالم راحت می شود که شاکله متن ريخته شده است .(مثل کوزه ای که پس از فرم دادن اوليه کوزه گر حالا ديگر می داند کوزه است و مثلا گلدان نيست.انگار شکل پيدا کرده باشد.) حالا نوبت ويرايش متن است و لذت بردن از رنگ و لعابی که به کوزه ام می زنم و زوائدی که پیراسته می شود.خواندن دوباره و چند باره متن. اصلاح دوباره و چندباره.بعد نوبت اين می رسد که از آن فاصله بگيرم.مثلا چند روز سراغش نروم و به آن فکر نکنم. بگذارم جمله ها و واژه ها و ساختار متن خوب به هم بپيچند و ببالند و زمان بگذرد و مثل خمير نان پف کنند و عمل آيند.آن وقت است که می شودبه سراغشان رفت و واژه های زمخت و بی ربط را بيرون کشيد و ترکيب های ناموزون را موزون کرد .متنی را که در کوره چرخان زمان گردانده ام ديگر مثل آن خمير اوليه به دست هايم نمی چسبد.پخته شده است.ديگرمثل آن روز اول اسيرش نيستم. حالا است که می توانم خلاقيت خود را در ويرايش و بازنويسی به کار بگيرم و مثل خامه روی کيک آن را تزيين کنم. مریم مومنی | ۱۰:۴۵ بعدازظهر salaam , aalie , movaffagh baashi , montazere matne kaamelesh baasham ya na??? وای... وقتی کلمات پف می کنند لابلای خطو،وقتی جملات به عمل میان، وقتی تنور داغه داغه، آرزو می کنم ای کاش شاطر جوش شیرین قاطی خمیر نکرده باشه. ![]() |
|
سلام
اين متنت هم مثل هميشه حسابي عمل اومده