شنبه ۵ شهریور ۱۳۸۴

کیش - پلاژ بانوان: سه

کیش - پلاژ بانوان:

سه تایی نشسته اند لبه ساحل، آب می اید طرفشان، می شکند و موج می شود. هم سن من اند تقریبا. یکی شان که موهای سیاهش خیس به شانه هایش چسبیده می گوید : ای خدا من فقط تو زندگی دو تا چیز ازت می خوام، یه مرد خوب و یه مملکت خوب.
می روم آن طرف تر. مادر و دختری تبریزی همان نزدیک ساحل توی آبند. مادر می گوید : کاش من هم مثل تو شنا بلد بودم. نه من بلدم نه این دخترم و نه چهار تا دختر دیگه ام. پسر می خواستیم هی بچه آوردیم. الان هم رو دستمون مونده اند. شغل نیست برا جوونا. همه بیکارند. مگه می شه به آدم بیکار دختر داد؟ وضع خودمون هم خوب نیست همچین. بد هم نیست ها اما حقوق کارمندیه.

بعد نگاهی می کند به خواهرم و می پرسد : دوقلو هستید؟ می گوییم نه. اضافه می کنم: من هشت سال بزرگ ترم. دختر زن ترک با موج بالا و پایین می پرد. خداحافظی می کنیم و دور می شویم. بین این همه آبی گرم و شور خلیج معلق ایم. جلو می روم. حالا دیگر صدای زن ها نمی آید. آرامش دریا است این جا، دلم می خواهد آن قدر جلو بروم که دیگر ساحل پیدا نباشد. کاش می توانستم دست زن ترک را هم بگیرم و با خودم بکشم و ببرم. دست زن ترک و دست بقیه زن های غمگین و دل مرده ساحل نشین را.
خورشید نیم رنگ عصرگاهی می تابد و عروس دریایی های کوچک ، بی هوا خیلی ریز گاز می گیرند
...

مریم مومنی | ۷:۲۶ بعدازظهر



من منتظرم دستمو بگیری :). منظورم اینه که پس کوشین؟ مگه قرار نبود بیاین؟ می تونی اینو بعدا حذف کنی.



سلام مريم جان. خيلي جالب بود .نمي‌دونستم که عروس دريائي ها آدمو گاز مي‌گيرند. راستي خوشحالم امروز از نزديک مي بينمت.


امید تنگ در دشت بیکران و آرزوهای بیکران در خلق های تنگ.......


مرصی. اما من فکر می کنم زنهای غمگین خودشون باعث غصه خوردن خودشون میشن. فکر می کنن باید یه شوور خوب گیرشون بیاد تا همه چی خوب باشه


تصویر زیبایی دادی.راستی ایران هستید یا رفتید؟



daste mara begir ke aab az saram gozasht, khun az rokham beshui ke tir az param gozasht/// inam moshakhaseye zendegie khanoma tu irane dige, ya tu ghafase talai zendegi mikoni & delet mikhad parvaz koni & nemituni, ya tu ghafase felezzi nafas mikeshi& jaii ro nemibini& hich omidi nist.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2