|
جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۸۴
تاکسی نوشت هادارم وسایلم را جمع و جور می کنم که بروم.یک سوم بارم کتاب است. پریروز کتاب ها را چيدم روی هم و گذاشتمشان روی ترازو.تقريبا ده ،دوازده کيلويی می شوند. چندتايشان را جدا کردم که طی اين دو سه روز باقی مانده بخوانم و ديگر نبرمشان.اما فايده نداشت. از خوانده شده بعضی هايشان هم نمی شود دست کشيد.حالا به جای اين که بارم سبک بشود دارم کتاب های تکراری هم می برم.يکی از اين تکراری ها که خيلی خواندنی است، «تاکسی نوشتها»ی ناصر غياثی است.اين کتاب باريک صدصفحه ای بدجوری خوب نوشته شده است.بيست و چهار تا قصه شسته رفته در مجموعه ای که انتشارات کاروان منتشر کرده چاپ شده اند. اگر پيدا کرديد حتما بخوانيد . درست يادم نيست که سر انتشار اين مجموعه بود يا متن ديگری از ناصر غياثی که جنجال حرفه ای کوچکی به پا شد.قضيه را نمی دانم.گويا بی اجازه چاپ کرده بودند متنی از او را.به هر حال فارغ از اين قيل و قال ها «تاکسی نوشت ها» از بهترين کارهای سال های اخير ادبيات ايرانی است. از دستش ندهيد. مریم مومنی | ۹:۱۷ بعدازظهر ![]() |
|