دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۴

دوشنبه

رفتم بيرون.شير و سيب و روغن زيتون و سيب زمينی خريدم.ايستگاه هندل اسکای مامور ها ايستاده بودند پايين و بليت ها را کنترل می کردند.پسره ايستاده بود بالا و سرک می کشيد که مآمورها کی می روند.رفتم ميلنيوم تاور .يه دستکش ارزون خوشگل خريدم. روی شلوار لی خانوم پشت صندوق يه سوراخ اندازه گردو بود.خانومه موهای بورش رو بسته بود از پشت .لاغر بود.بعد برگشتم ايستگاه. مامور ها هنوز بودند.منتظر تراموا بودم توی ايستگاه خودمون.يه خانوم هندی کمی پير هم بود. وسط پيشونی اش يه سری جواهرات کاشته بود.طلا هم داشت.به بينی اش هم از اون نگين ها وصل کرده بود.يه شال بزرگ راه راه انداخته بود روی شونه هاش و عين ملکه ها راه می رفت. تراموا اومد.پسر ده دوازده ساله ای يه ساک بزرگ ورزشی نو دستش بود.داشت بند ساکش رو وصل می کرد.گيره اش سفت بود.فشار می داد.صورتش سرخ می شد اما گيره وصل نمی شد. من و يه پيرزنه داشتيم نگاش می کرديم.پيرزنه لبخند می زد.توی ميدون گاه نزديک خونه هفت هشت تا پسر شونزده هفده ساله دنبال هم می دويدند .همه شون خارجی بودند.سياه پوست و ترک و اسلاو. ميدونگاه رو گذاشته بودند روی سرشون. اومدم خونه. وسايل رو جابه جا کردم.خورشيد داشت غروب می کرد. کاش حوصله داشتم برم پارک آخر کوچه کتاب بخونم.نداشتم.کتابه مونده هنوز توی کيفم.شايد فردا رفتم.

مریم مومنی | ۶:۰۸ بعدازظهر



سلام . من خيلي وقته كه ديگه از همه چي پرتم . امااين روزها همه چي رو كه مي خونم يه جوري به هم ربط دارن . مثل اينكه قراره اتفاقي بيفته . در هر صورت خوشحالم كه دورادور ازت مي تونم خبر داشته باشم .


salam va sad salam bar Maryameh aziz keh inghadeh ghalamesh ravaneh va salis.na meseh man zomokhto dorosht.khasam begam ama didam goftan nadareh keh,khodamo dasgir kardam chon bedooneh belit oumadam to,miram haleh khodamo begiram.
salam be fenjanhayeh dagh meseh nooshidaneh ounast pas inkaro bokonid ta man bishtar chert nagam be khoda.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2