دوشنبه ۴ مهر ۱۳۸۴

امروز یه جایی تو

امروز یه جایی تو جنوب وین منتظر اتوبوس بودم. ایستگاه اتوبوس روی پل بزرگی بود که از زیرش قطار های سریع السیر رد می شدند.یه خانومه ایستاده بود وسط پل و داشت اون پایین رو نگاه می کرد.بفهمی نفهمی بالا تنه اش رو خم کرده بود روی نرده ها.یک لحظه نگاهش کردم ببینم قیافه اش به آدم هایی که خودشون رو از بالای پل می اندازن پایین می خوره یا نه.به گمونم می خورد. سیگار توی دستش روشن مونده بود.انگار یادش رفته بود پک بزنه بهش.از روی نیمکت ایستگاه بلند شدم و رفتم یک متر اون طرف ترش ایستادم.یه نگاهی بهم کرد.حتماً توی دلش داشت بهم فحش می داد که خلوت تنهایی اش روازش گرفته بودم.شاید یه صحنه رمانتیک از پرت کردن خودش ساخته بود تو ذهنش.توی صحنه ساختگی اش هم قرار نبوده کسی از قبل خودکشی اون رو زیر نظر داشته باشه.قرار بوده این اتفاق برای همه یه جور شوک باشه.رد نگاه خانومه رو گرفتم .زل زده بود به دو تا کارگری که داشتند یه چیزی رو اون پایین تعمیر می کردند.خانومه ژاکت هم پوشیده بود.یقه های ژاکتش رو کشید بالا و یه پک به سیگارش زد.روزنامه هم خریده بودکه دستش بود. خیالم راحت شد.به خودم گفتم:آدمی که بخواد خودکشی کنه از ترس سرماخوردن یقه ژاکتش رو بالا نمی کشه.روزنامه هم نمی خره.

اتوبوس شماره پونزده اومد،سوارشدم.

مریم مومنی | ۱۰:۳۵ بعدازظهر



migam:chera rooznameh mikhareh.


harchi fekr mikonam mibinam vaghean vien ro dost dashtam, kelisaye sokhtasho o adamhasho, kochehaye tangesho ke mishod sedaye pashne kafsh ro tosh shenid, engar in shahr sakhte shode faghat vase inke adam zire asemon abrish ashegh beshe


salam,cheghdr ghashng raftaresho tahlil karde boodin,baratoon oghate khobi ro dar wein arezo mikonam.


من به دشخصه وقتی روزنامه می خرم و می خونم ،حس خودکشی در من تقویت میشه















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2