چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۸۴

توی اتوبوس نشستیم پشت سر

توی اتوبوس نشستیم پشت سر یه خانومه. داشتیم با هم حرف می زدیم.از سر و گردن هایی که خانومه می چرخوند حدس زدم یه چیزیشه.به حامد گفتم حتما از این هاست که از خارجی ها بدشون میاد.بعد از چند دقیقه دیدم شعاع چرخش سر و گردنش داره بیشتر و بیشتر میشه.گفتم نه بابا مریضه بیچاره.چه کار بدی کردم که راجع بهش فکر بد کردم.بعد خانومه دهنش رو باز کرد و هر چی بد و بیراه بلد بود نثارمون کرد.نثار ما خارجی ها که می بایست به قول اون می نشستیم خونه تا با راه رفتن توی فضای اتریش اونو کثیف نکنیم.می گفت حالم از همه تون به هم می خوره.از همه شما عرب ها و صرب ها.آره فکر می کنین نمی فهمم چی میگین؟ زبونتون رو خوب بلدم.من داشتم حرص می خوردم و برای حامد خیلی خلاصه می گفتم که این داره چی میگه و حامد هم میگفت ولش کن .بذار یه کم بخندیم.خانومه هی انگشتش رو می گرفت طرفمون که یعنی ... بعد هم تا ما با خودمون فارسی حرف می زدیم به آلمانی می گفت خفه شین.البته جرأت نداشت سرش رو برگردونه طرفمون اما بلند بلند بهمون فحش می داد.یه خانوم دیگه که اونم خارجی بود و یه کم جلوتر نشسته بود با عصبانیت بلند شد و رفت عقب اتوبوس. اما این زنه آتش بس نمی داد.رسیدیم آخر خط.یهو خانومه برگشت طرفمون و دستش رو دراز کرد که باهامون دست بده.بعد که دید باهاش دست نمی دیم. گفت از دست من ناراحت نشید.این ها رو فقط واسه خنده گفتم. یه شوخی بود. می فهمین منظورم رو؟همه اش شوخی بود.

از اتوبوس که پیاده شدیم حامد گفت مثل دوربین مخفی بود.گفتم آره. راست میگی.

مریم مومنی | ۳:۵۱ بعدازظهر



آدم بايد يه چيزيش باشه که اين روش رو براي شوخي کردن انتخاب بکنه.


چه آدم های عجیبی.خدا بهتون رحم کنه.


aval: maloomeh vaghean moshkel dashteh binava.(az dideh kamelan pezeshki.)
dovom: midooni kio mikhaseh?fatanaro ta hagheh hesabesho bepardazeh.
rasti oun pirzaneh ro yadeteh keh fataneh mikhast ageh yebareh digeh daresho bargardoond halish koneh? ouno tasadofi to karlsrouheh didam. ajab donyayeh koochikist be khoda.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2