شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴

دورتر

از وبلاگ يداله رويايي:

عباس عزيز،
اين مردمی که سفر می‌روند برای نياز به دورتر رفتن است. دورتر از اينجايی که هستيم. و اين مردمی هم که در سفر کتاب می‌برند، اينهمه مسافر، با اينهمه کتاب‌های نخوانده در چمدان، برای آن است که کتاب، سفرشان را دورتر می‌برد.
من البته هنوز نتوانسته‌ام اين را بفهمم که چطور می‌شود هم توريست بود و هم خواننده‌ی کتاب. ولی اگر خودم را در جلد گيل گمش، يا اوليس، يا گاليور بگذارم، يعنی در جلد ديدن، خود سفر يک خوانش می‌شود، و کتابِ توی چمدان يک بالش، برای خواب. مثل خواب بزرگِ حلاج بر بالشی سنگی، که بر آن می‌خوانيم: آن‌که بلا را با خود دارد کتاب را با خود دارد. (کتاب هفتاد سنگ قبر)
در يکی از سواحل سوماترا کتاب‌های پراکنده‌ی بسياری را ديدم که آب نبرده بود. فکر می کنی پس کتاب‌هايی را که آب برده بود، کجا برده بود؟

تا وقت ديگر، قربانت
يکم نوامبر 2005 نهم مهرماه 84

مریم مومنی | ۱۰:۵۱ صبح



شايد هم آن‌ها كتاب‌هايي بودند كه آب با خود آورده بود..


خب من کمی فکر کردم تا دریابم کجا برده است آن کتابها را آب!اما هیچ ندانستم و فهمیدستم که کلان کلان بی سوادم هنوز!


خب من کمی فکر کردم با خودم تا دریابم آب کجا برده است آن کتب را! و چون دریافتم که ندانستم, فهمیدستم که چه بسیار نادانم هنوز.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2