شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴

کانتکست از نوع وحید و مجید!

آن اوایل که آمذه بودیم این خانه زیر شیروانی یکبار نیمه شبی من با صدای یک نفر که به خیال من روی بام نشسته بود از خواب پریدم. صدای مرد جوانی بود که دوستش را صدا می کرد.چهار بار پشت سر هم.دوستش وحید یا مجید نام داشت که من درست نفهمیدم. با خودم فکر کردم که دزد آمده درست بالای سرمان و اگر پنجره را باز کند می تواند راحت بپرد توی اتاق. حامد را بیدار کردم و گفتم پاشو که دزد اومده و از شانس ما ایرانی هم هست طرف یا عرب. راستش مانده بودیم چه کار کنیم. اگر ایران بود که پنجره را باز می کردیم و داد می زدیم آی دزد. نمی دانستیم برویم سرایدار ساختمان را بیدار کنیم یا مستقیم زنگ بزنیم به پلیس. حالا شماره پلیس چند است و از کجا پیدا کنیم .حامد رفت سراغ اینترنت و پیدا کردن سایت پلیس اتریش، من هم برگشتم توی اتاق تا پیش روی دزدها را زیر نظر داشته باشم.انسان دوستی ام هم از طرفی گل کرده بود و با خودم فکر می کردم که اگر چراغ روشن کنم یا داد و بیداد راه بیندازم دزد فلک زده هول می کند و خودش را از شیروانی طبقه پنجم پرت می کند پایین.
آن شب که اتفاقی نیافتاد . فردایش و روزهای بعد برای هرکسی که ماجرا را تعریف می کردیم می گفتند خیالات برتان داشته و خواب دیده اید.بعد هم دلیل می آوردند که وین شهر بسیار امن و امانی است و داروغه هایش کارشان را خوب بلدند.
چند شب بعد دوباره همان صدا را شنیدم. دوباره دزد محترم آمده بود بالای سرمان و نمی دانم چرا دوباره دوستش وحید را صدا می کرد.فکر کردم که یا اسم رمزشان و مثلا شروع عملیات دزدی است یا اینکه جناب دزدی که به کاهدان ما زده حتما دیوانه هم هست و تیک عصبی دارد و هر از گاهی پشت سر هم می گوید وحید.
فردای آن شب سر شب بود که باز صدا را شنیدیم. آن هم هفت هشت بار پشت سر هم.خوب که با شش دنگ حواسمان گوش کردیم حامد گفت که این وحید و مجید های پشت سر هم صدای عطسه کردن همسایه دیوار به دیوارمان است که چون ما عادت به این دیوارهای پیش ساخته نداریم که صدای بلند را خیلی واضح انتقال می دهند فکر کرده بودیم(درواقع فکر کرده بودم) که یک نفر روی بام است و باقی قضایا.
داشتم فکر می کردم که
به قول ادبیاتی ها بافت یاcontext در درک ما از ماجرا کاملا متفاوت است.
تا وقتی متن دنیای شب ات ترس ناک و آغشته به بوی دزدی و جنایت باشد، صدای عطسه همسایه تبدیل می شود به پچ پچ بلند دزدان نیمه شب.

مریم مومنی | ۱:۴۳ صبح



خيلی جريان بانمکی بود! اما شايد اينجوری بد هم نشد. شمارهء پليس و آتش‌نشانی رو بنويسيد و بذاريد دم دست، ترجيحاً نزديک تلفن. اگه زبونم لال يه موقع واقعاً لازم شد شايد وقت نباشه که دنبالش بگردين.

ضمناً لينک شما رو به فهرست وبلاگهای فارسی خارج از کشور (کی کجاست؟) و ليست لينکهای وبلاگ خودم اضافه کردم.


دوست داشتم. بازم مي خونمت


سلام. از توضیح دوستانه تان ممنون ام. شاد باشید.


!مريم خانم عزيز
شب همه جا به يک رنگه و تاريک و سياه!اما شما با زبانی ساده و با منطقی قوی، خط بطلانی براین ضرب المثل ايرانی کشيده ايد. در واقع، متن ذهن سياه ما است که همه جا را سياه و تاريک می بيند.يا به زبانی ساده تر،ما تا زمانی که تحت تأثير فرهنگ غالب ايرانی هستيم، همه چیز را سياه و سفيد می بينيم!
دست مريزاد! شاد و شادکام باشی


مریم ! عکس های شما در فیلکر دیدم ، نوشتن و عکاسی شما خیلی به هم شبیه شاد باشی و عاشق


Salam Maryam jan ,,,kheili ba namak bod , shad bashi azizam .


سلام
می خواستم اول برات میل بزنم اصلا نمی دونستم تو فرهنگ وبلاگ اینجور پیغام دادن درسته یا نه ؟ الان چند روزه که چهار تا میل برات نوشتم و می خوام بفرستم که نمی دونم چی می شه که نمی شه اما دلم برات تنگ شده خیلی دلم هواتو کرده...سلام برسون


سلام انسيه جون. منم دلم تنگ شده برات. منتظر اي ميل هام.


درسته كه كانتكست مهمه ولي در اين مورد خاص تيز گوشي هم مهم بوده! خيلي جالب بود


salam Maryam jan!
ahvale shoma ?
tajrobeye didane yek nafar ke ham esmo familete kheili jalebe,manam MARYAM MOMENI hastam va az inke ba webloget ashena shodam oonam kamelan ettefaghi kheili khoshalam,hamishe shado pirooz bashi.......Maryam


Salaam Maryam khaanoom e gol!

khoobi? aaghaa ye Hamsar khoobeh?

raastesh kheili hess e moshaabehi daaram.engaar har jaa keh miram baa khodam hess e naa amni ro mibaram. ye jaaii toom khoob e khoob nahaadineh shodeh va baa yek tahrik e koochik e birooni sar baaz mikoneh.

shaad o khosh baashi.



سلام من هم خارج از کشور زندگی می کنم و اوایل ترسهایی مثل آنچه شما تجربه کردید داشتم و باید بگویم که هنوز هم دارم. ایرانی هر جا که باشد ترس هم همراهش هست

پایدار باشید















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2