|
شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴
از صبح كه پاي متناز صبح كه پاي متن ها نشسته ام و مانيتور جلويم روشن است.سي دي صوتي مكبث را از كتابخانه امانت گرفته ام ويك چشمم به كتاب است و يك چشمم به مانيتور. سرعت پيش رفتنم با اين كتاب هاي صوتي خيلي بيشتر است.از آن گذشته لحن و آواي جمله ها هم دستم مي آيد.متن اصلي را بدون خواندن حاشيه هاي انتقادي تمام كردم.مي خواهم باز هم تا جايي كه امشب مجال دهد بخوانم. اما چشم هاي خسته ام تاب نمي آورند.نه مكبث را و نه تلويزيون ونه تا اندكي ديگر مانيتور را. مریم مومنی | ۸:۴۷ بعدازظهر دو گوي همسان و چرخش متقارنشان جالب بود مریم جان سلام ![]() |
|
بار اولی ست که به وبلاگتان میآیم. چند مطلب آخری را خواندم. در مورد نقل خاطرات نمیتوانم نظری بدهم . چرا که گذشت روزو سیر خود در آن را ترسیم نموده اید. شاید لازم باشد بار دیگر بیایم و با صبر دوباره خوانی کنم.نمیدانم سیاست از دید شما مذموم است یا محبوب، اما بهر رو درد امروز جامعه ماست . حیف از قلم توانای شماست که به آن نپردازید