شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴

اول

چرا وقتي صداي گرفته اش رو از گوشي تلفن شنيدم گفتم برو براي خودت سوپ درست كن و توش گوجه فرنگي زياد بريز كه هم خوش مزه بشه سوپ و هم ويتامين ث اش زياد بشه؟و بعد بهم بگه كه اين جاكه زمستون گوجه پيدا نمي شه .و بعد من يهو زبونم بند بياد وتوي دلم به خودم فحش بدهم و بگم بهش پياز هم خوبه.به جاش پياز فراوون بريز.

چرا يادم رفته بود كه گوجه فرنگي هاي زمستوني تهران چه جوري اند؟

دوم

سردردي كه فقط در يك نيمه سرم جولان مي ده.
دندوني كه وقت گير آورده و تازه بعد بيست وپنج سال داره خودش رو مي كشونه بالا و خواب خوش رو از من و بقيه دندون هاي فك پاييني گرفته.
درد، دردي كه خسته ام مي كنه.
دردي كه عصر شنبه سرد باروني رو تبديل مي كنه به زهرمار( با عذر خواهي قبلي از انجمن دفاع از حقوق مارها) .

مریم مومنی | ۳:۳۴ بعدازظهر



سلام
یادت نیست وقتی تهران بودی تو سالادهات تو زمستون گوشه کاهو خیارت گوجه هم بود؟آخه تو تهران تابستون گوجه رو انبار می کنند...
I am looking forward to hearing from u















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2