|
یکشنبه ۶ آذر ۱۳۸۴
یکشنبه 27 نوامبر
مرغ های تکه شده را شستم و گذاشتم در ظرفی، دستکش های زرد مرتکب جنایت شده اند. درشان آوردم.بعد دیدم که اگر ننویسم سنگینی اش به جانم می ماند سنگینی سلاخی روز یکشنبه.. مریم مومنی | ۱:۴۱ بعدازظهر سلام مریم خانم. می تونم بپرسم با این تفاسیر اون مرغ بیچاره رو چجوری خوردی؟ من جای تو بودم اون مرغ رو می ذاشتم جلوی کسی که اون رو خریده و با روحیه لطیف زنانه خودم دست به چنان کاری نمی زدم! ای جنایتکار! سلام سلام مریم جان سلاخی می گریست، به قناری کوچک دل باخته بود دنيای مضحکيه .... برای يکی کشتن و قطعه قطعه کردن يک انسان ، از کشتن يه مرغ يا مگس هم ساده تره و برای يکی .................... دنيای مضحکيه واقعاً جالب بود و راستش را بگويم، كلّي خنديدم. تابهحال كه مرغ ميل ميفرموديد به اين صحنههاي جانگزا فكر نكردهبوديد؟ با خودتان نگفتيد كه اين ران يا سينه متعلّق به مرغي بوده كه دلبر خروسي و احياناً مادر جوجههايي بوده و ناگهان روزي نوبتش ميرسد و ... واي ![]() |
|
kaamelan mifahmam.man in chizhaaee ke to gofti ro beshoon fekr nakardam vali be chizhaie dige fekr kardam o hamishe ham az khodam pirsidam chetor in hame aadam mitoonan bedoone fekr goosht riz konan o morgh ro o ba'ad ham bokhoranesh o man age morghi ro riz konam dige nemitoonam besh lab bezanam o in ehsasati ro ham ke to neveshti peida mikonam?! be nazare to cheraa? :|