یکشنبه ۶ آذر ۱۳۸۴

یکشنبه 27 نوامبر


همین الان یک مرغ درسته را سلاخی کردم.بعد از پنج سال از شروع آشپزی این اولین باری بود مجبور شدم به جان دست و بال مرغک بی جان بیفتم. تا قبل از این همیشه یا تکه های جدا شده را می خریدم و یا به قصاب می گفتم خودش قطعه ها را ببرد. جمعه که آمدم خانه دیدم حامد یک مرغ درسته خریده و کاری اش نمی شد کرد.دوروزی هم گذاشته بودمش یخچال تا امروز که دیدم بیشتر از این اگر بماند خراب می شود. رفتم و آمدم و بالاخره خودم را راضی کردم که مرغ بیجان را بگذارم روی تخته گوشت و دستکش بپوشم و چاقو به دست بگیرم. موقع بریدن بال مرغ هرچه کارد بر استخوان کشیدم فایده نداشت. مجبور شدم با چاقو چند بار بکوبم بر استخوان. حالم داشت بد می شد چون تنها صحنه ای که جلوی چشمم بود، تصویر آن جوان فلسطینی بود که صهیونیست ها دستش را گرفته بودند و به قصد قطع کردن بر آرنجش ضربه می زدند.همان صحنه ای که بارها تلویزیون ایران پخش کرده بود. بعد نمی دانم چرا یاد ابراهیم نبی افتادم که چهار پرنده را سلاخی و مخلوط کرده بود و بر سر چهار کوه نهاده بود و بعد پرنده ها دوباره پرنده شده بودند و پرکشیده بودند. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد . موقع شستن تکه های مرغ و خالی کردن خون های مرده ای که گاه در رگ های باریک داخل بدنش مانده بود مکبث را می دیدم را که بعد از قتل دانکن می خواهد دستانش رابشوید ولی هر چه سعی می کند خون پاک نمی شود.و لیدی مکبث ای که نیمه های شب در خواب راه می رود و چون شریک قتل است به جان دست هایش می افتد تا خون سرخ دانکن را از دست هایش بشوید و نمی تواند...

مرغ های تکه شده را شستم و گذاشتم در ظرفی، دستکش های زرد مرتکب جنایت شده اند. درشان آوردم.بعد دیدم که اگر ننویسم سنگینی اش به جانم می ماند سنگینی سلاخی روز یکشنبه..

مریم مومنی | ۱:۴۱ بعدازظهر



kaamelan mifahmam.man in chizhaaee ke to gofti ro beshoon fekr nakardam vali be chizhaie dige fekr kardam o hamishe ham az khodam pirsidam chetor in hame aadam mitoonan bedoone fekr goosht riz konan o morgh ro o ba'ad ham bokhoranesh o man age morghi ro riz konam dige nemitoonam besh lab bezanam o in ehsasati ro ham ke to neveshti peida mikonam?! be nazare to cheraa? :|


سلام مریم خانم. می تونم بپرسم با این تفاسیر اون مرغ بیچاره رو چجوری خوردی؟ من جای تو بودم اون مرغ رو می ذاشتم جلوی کسی که اون رو خریده و با روحیه لطیف زنانه خودم دست به چنان کاری نمی زدم!
قربانت




سلام مریم جان
پس این آقای حامد آنجا چه کاره اند؟ مرغ و گوشت پاک کردن که کار خانمها نیست . اونهم اگه روحیه خیلی لطیفی داشته باشند. راستی رییس دانشگاه تهران هم عوض شد !!!! نظرت چیه؟ چی می شه بالاخره آخر کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟


سلاخی می گریست، به قناری کوچک دل باخته بود
همینجوری این شعر بران تداعی شد


دنيای مضحکيه .... برای يکی کشتن و قطعه قطعه کردن يک انسان ، از کشتن يه مرغ يا مگس هم ساده تره و برای يکی ....................

دنيای مضحکيه


واقعاً جالب بود و راستش را بگويم، كلّي خنديدم. تابه‌حال كه مرغ ميل مي‌فرموديد به اين صحنه‌هاي جان‌گزا فكر نكرده‌بوديد؟ با خودتان نگفتيد كه اين ران يا سينه متعلّق به مرغي بوده كه دلبر خروسي و احياناً مادر جوجه‌هايي بوده و ناگهان روزي نوبتش مي‌رسد و ... واي















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2