سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴

امروز یک روز بارانی است که جان می دهد برای حس های مزخرفی که در حالت عادی مزخرف نیستند.مثلا این که قید کلاس های امروز را بزنم و بنشینم زیرپنجره شیب دار سقفی و قطره های باران را ببینم که خودشان را می اندازند روی شیشه و سروصدامی کنند.
باید بنشینم و با خودم فکر کنم که چرا یک وقت هایی که قراراست سرخوش باشم به این سرخوشی گند می زنم.این خودآگاه لعنتی را چه طورمی شود کم رنگ کردیا پرده ای جلویش کشید که درست در لحظه ای که باید بخندم و یا گریه کنم از پشت روی شانه ام نزند و یادم بیاندازد که مثلا : "ببین، حواست باشه که تو الان خوشحالی ها!" و من یادم بیفتد که آره من خوشحالم. چرا خوشحالم؟باید حالم خوب باشد؟پس اون و این و اون و این چی؟ و بعد آن قدر به اون و این و ... فکر کنم که خوشحالیه بپرد و برود و من را با این خودآگاه ای که توی صورتش پر شده از پوزخند موفقیت تنها بگذارد.
چطور می شود حضور این خودآگاه قوی را کم رنگ کرد؟ می دانم که جواب دادن به این سوال باید راه حل ای را پیشنهاد دهد که انجام دادنش دوباره به خودآگاهم محول نشود. وگرنه می شود استفاده از خودآگاه برای از بین بردن خودش. که پارادوکس می شود. روشن است چه می خواهم بگویم؟

پیوست: سوالم جدی است .اگر جوابی به ذهنتان می رسد ممنون می شوم بنویسید.

مریم مومنی | ۱۰:۲۵ صبح



جواب خاصی برای سؤالتون ندارم (چون بايد بر پايه‌ء شناخت عميقتری باشه)، اما به نظر من مشکل به قول شما خودآگاه نيست. شايد بهتر باشه از خودتون بپرسيد که چرا صرف شاد بودن رو پرارزش نميدونيد (يا حتی بابت شادی احساس گناه داريد). يعنی چرا واکنشتون اينيه که هست، نه اينکه چرا ياد مشکلاتتون ميفتيد. در مقايسه من وقتی در موقعيتی شبيه اين قرار ميگيرم، يعنی شاد هستم و به ياد مسائل ناراحت‌کننده ميفتم، بلافاصله اونها رو به نقاط دور و تاريک ذهنم هل ميدم و به خودم ميگم: ولش کن، الآن اين دم غنيمته. و فکرم رو روی لذت بردن از اين لحظات نادر متمرکز ميکنم. شايد تفاوت در روحيهء من و شماست.


به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مي‌باش ـ كه نيستي‌ست سرانجام هر كمال كه هست


سلام!
این شعر سهراب را حتمن بارها خوانده اید یا شنیده اید که:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی برسد از سر کوه
:
این ترس,این هراس همیشه همراهمون هست فقط در بعضی پر رنگتره در برخی دیگر کم رنگ تر..شاید بستگی به تفکر هر شخص داره که چه جوری به این لایتناهی نگاه کنه..نمی دونم شما به اینکه هر انسان باطرز نگاهش به دنیا پیامی به یونیورس(همون عالم هستی خودمون!!)ارسال میکنه که ناخودآگاه این پیام زمینه ساز خوش آیندها یا ناکامی هایش در زندگیست اعتقاد دارید یا نه؟!
ولی من بهش معتقدم و بارها آزمایشش کردم...شما هم حتمن تا امروز بارها تجربه کردین٬به نظر من نوع این نگاه جواب سوال شماست.
امیدوارم تونسته باشم منظورم را خوب بیان کنم
شاد زی!















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2