|
چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۴
بي تاب مي شوي وقتي خبر را مي شنوي و بي تاب تر وقتي كه هيچ كاري از دستت برنمي آيد حتي براي تسلي دادن به ديگران و بيش تر از همه خودت. همه كاري كه مي شود كرد انتظاري طولاني است براي خواندن بيشتر سايت هاي خبري و وبلاگ ها. اين جور وقت ها است كه معني حضور آدميان را در كنارت با تمام وجود مي فهمي. اين كه بتواني كلامي بشنوي ، هرچه باشد، خبر جديد تري و اينكه ديگران چه مي گويند، چه حسي دارند و هر چيز ديگري كه نشاني از حضور انساني باشد. و به اين فكر كني كه قرعه مي توانست به نام هر كس ديگري ازاهالي آن شهر نفرين شده باشد كه غبار شوم مرگ جاي گزين اكسيژن هوايش شده است.
عكس بالا عكس حسن قريب يكي از عكاسان حادثه هواپيماي ديروز است كه يك سال پيش گرفته شده.او را نمي شناختم اما چه فرقي مي كرد اگر مي شناختمش؟ خوب نگاهش كنيد، او يكي از ما بود. مریم مومنی | ۱۰:۴۲ صبح همه در حال سقوط کردنیم . عده ای ناگهانی و عده ای تدریجی . واقعاً نمی فهمم چی داره می شه ؟ چه اتفاق هایی داره می افته ؟ چرا این الاغ هایی که مملکت رو به کثافت کشیدن ، هیچ غلطی نمی کنند ؟ فقط بلدند به بیچاره ها یی که به خاطر سهل انگاری ها کشته میشن لقب شهید بدن . واقعاً متاسفم . متاسف ! salam maryam jan . webloge jaleb o pormohtavai dari . webloge manam badak nist . khoshhal misham sar bezani o nazareto raje be akharin postam begi . moaffagh bashi , maryam banoo مدتی با خودم کلنجار رفتم که بنویسم یا ننویسم یک روز تمام را با تلویزیون برای از دست رفتگان گریه کردم هر کدامشان اشک می ریخت من نیز می ریختم و خشمگین بودم از این اتفاق و علت آن که چه بوده و که مسئول بوده و هنوز هم وقتی از انها تعریف می کنم گریه ام می گیرد و این روزها استعداد شکایتم از همه چیزو همه کس در این شهر بالا رفته اما تصور زندگی در یک شهر نفرین شده که غبار مرگ جایگزین اکسیژنش است گلویم را می فشارد نه فکر نمی کنم تهران شهر نفرین شده باشد ![]() |
|
ye joor hese shoom.harroz ke az khaab boland misham faghat montazere shenidane khabare bade roozam.donyamoon nefrin shode?