چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۴

بعد از مدت ها یک فیلم خیلی خوب دیدم . نمی دانم در این هیاهوی وبلاگ شهر برای کسی مهم است یا نه.تا جایی که من فهمیده ام در فضای وبلاگستان اگر نوشته ای درباره وبلاگ بنویسی از در و دیوار آدم پیدا می شود و همه وارد گود می شوند تا نظر دهندو درباره اش بنویسند . درباره حرف هایی جزیی تر که دقت ذهن بیشتری می طلبد نوشتنشان، بازخوردها جور دیگری است. سکوت. سکوتی که نمی دانم به حساب چه بگذارم.این که دیگران خوششان آمده یا برعکس بدشان آمده.حرفت را قبول دارند و چون قبول دارند سکوت می کنند و یا اصلا حوصله خواندنش را ندارند. نمی دانم. شاید انتظار بی جایی از رسانه وبلاگ دارم.از این که هر کسی فردیت خودش را به قالب متن بکشد .
( پرسش فلسفی: آیا این کار من یعنی انتقاد از نوشتن درباره وبلاگ، یک جور نوشتن درباره وبلاگ نیست؟ آیا خودم با این کار خودم را نقض نمی کنم؟... بگذریم)

راستی فیلمی که دیدم یک فیلم کانادایی بود به زبان فرانسوی.محصول سال 2003.ژانر دراماتیک. هر چه وب گردی کردم نتوانستم نقد خوبی به زبان انگلیسی پیدا کنم. فرانسوی هم که نمی دانم. به هر حال اسم فیلم 20H17 RUE DARLING بود
کارگردان: Bernard Émond

مریم مومنی | ۹:۳۱ صبح



همسایه جان می گم که چقدر می خرجی که نقدها را بترجمه ام؟ هان؟ ارزون حساب می کنم که مشتری شوی. هر چه باشد جناب حامد اقتصاددان است. من اصفهانی که حریف اش نمی شوم به جد اطهرم.
حالا چه کنیم؟
ارادت


مريم خانوم عزيز!
گرچه خودمم همين احساسو دارم كه دلم مي خواد نظر همه خواننده هامو رو بشنوم، اما در مقام خواننده ي بقيه، حس پرچونگي بهم دست مي ده اگه هي در مورد همه چي نظر بدم... شايد اين فقط حس خودم باشه و در عمل تصوير طاهره خانوم چنگال به دست رو به بقيه القا نكنم نمي دونم!!!!

قضيه فقط موافق و مخالف بودن نيست. چيزهاي ديگه هم هست كه الان محض نمونه يه مثال هم يادم نمي آد!!!!


راستي از گروه كتاب خوني تون خيلي خيلي خوشم اومد. من يه عمره دنبال يه گروهي با اين پارامترهام: كسايي كه بتونم باهاشون با زبون ساده در مورد ادبيات حرف بزنم. من از اين ايسم ها خيلي مي ترسم چون ازشون تقريبا هيچي نمي دونم.


مریم عزیز سلام. من به طور مرتب وبلاگتو میخونم و از نوشته هغات لذت میبرمو کمی غبطه میخورم به قلم روان و دایره باز لغاتی که استفاده می کنی. فکر می کنم بسته به اینکه دغدغه های فرد خوانندهچه چیزایی باشن سلیقشم متفاوته. من البته وبلاگ تو رو ترجیح میدم ولی افسوس که خیلی کم می نویسی. راستی یه وبلاگ گروهی با همکلاسیهای سابقم درست کردیم که من هم گاهی توش مینویسم. اگه دوست داشتی یه نگاهی بنداز.


سلام
خوشحالم که به فرزانگان 73 اومدی! مریم تو منو یادته؟! من که تو رو یادم میاد! من خواهر نسرینم و خیلی خوشحال شدم که اینجا کشفت کردم! موفق و شاد باشی


سلام نیلوفر.من همیشه حالت رو از نسرین می پرسیدم. حالا باید حال نسرین رو از تو بپرسم. معلومه که یادمه.کلی خاطره داریم.راستی چه کار خوبی کردین که وبلاگ گروهی راه انداختین. از این به بعد سر می زنم به وبلاگتون. سلام برسون به نسرین.:) خوب و خوش باشی.



Search for the English title: 8:17 p.m. Darling Street















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2