|
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴
چند وقت پیش سر یکی از کلاس های بیرون دانشگاه، موقع احوال پرسی فهمیدیم که مارتین نگران و اندکی غمگینه.و وقتی که دلیلش رو پرسیدیم گفت که صاحب خونه اش بهش گفته باید تا دو هفته دیگه خونه اش رو تخلیه کنه.گویا سر مساله ای حرفشون شده و اون هم به مارتین گفته بود که تو خونه رو نمی تونی درست و حسابی تمیز کنی.البته مارتین می گفت که من همیشه همه چیز رو تمیز می کنم اما چون سطح توانایی من مثل یک آدم معمولی نیست( مارتین یک دست مصنوعی دارد) مسلما نمی تونم اون جوری که اون میخواد خونه رو برق بندازم.بعد هم گفت که توی این زمستونی که کسی نمی تونه خونه پیدا کنه. چند جا رو گشته بود و جای مناسبی پیدا نکرده بود.وقتی همه مون حرف های مارتین رو شنیدیم ، پاول که از همه مون بزرگتره و درواقع استادمون هست، رو به مارتین کرد و بهش گفت : Well, this is the life ! مریم مومنی | ۰:۴۳ بعدازظهر Salam Pantea khanoom, mitonam beporsam ke shenakhte shoma az farhange INHA shamele chand sal zendegi ya sohbat ya tabadole nazar ba INHA mibashad, wa agar baz ham tazjrobeye digari jahate behtar shenakhtane INHA darand khaheshmandam ke maro bi nasib nagozarand. ba tashakor. Maryam, haalaa ghazie ye sar dard haa chi hast? chiz e badi keh nist? omidvaaram zood khoob e khoob beshi va digeh ghamgin nabaashi. بله « این زندگی است »اما این جمله به تنهایی به نظر من تنها مسکنی است برای مشکلات... در واقع نوعی پاک کردن صورت مساله برای خود است. نوعی سرپوش گذاشتن بر امیال و آرزو هاست...که در دراز مدت انرژی زندگی را از انسان میگیرد ... به نظرم تحمل مشکلات زندگی این دنیا به طور مثبت تنها با دلخوشی به زندگی دیگری ممکن است ... جایی که این محدودیتها و بی عدالتی ها نیست ... جایی که به انسان به اندازه تلاش و بلندی آرزوهایش جواب میدهند... باید این را به خود باوراند و به اون ایمان آورد... آنوقت است که تحمل سخت ترین دردهاهم نه که ممکن که شیرین میشود... امیدوارم سردردهاتون زودتر خوب شود... راستی تبریک میگم که رم رو دیدید ... برای من که زیباترین شهر دنیاست... یعنی تو اتریش مستاجرها باید خونه رو برق بندازن؟بنده خدا حامد رفته اونجا درس بخونه حالا باید خونه تمیز کنه!(شوخی) وقتی که دانشجو بودم یادمه مبحثی داشتیم به عنوان sympathy وempathy(اگه املاش درست باشه) و یادمون می دادند که باید امپتی داشت نه سمپاتی به این عنوان که مثلا در مقابل درد دیگران نباید گفت که وای درد داری درد سختیه باید گفت که می دانم درد زیادی داری می فهمم اما... ببخشید اولش اشتباه شد درستش اینه امیدوارم سردردت خوب شه این زندگی هست اما چرا سرت یه ماهه که درد می کنه دنبال علتش بودی من هم مدتی سردرد داشتم هر روز سی تی اسکن هم کردم بهم گفتند که اسم سردردم سردردفشاری است و علت داره که مال من آلودگی هوا و استرس اون روزها بود این زندگی هست اما باید حلش کرد امیدوارم سردردت به زودی خوب بشه و علت مهمی نداشته باشه من که از خواندن کامنتهاتون لذت می برم سلام مریم جونم اوضاع سر و کله و امتحان چطور است ؟ امیدوارم به زودی حالتون بهتر و بهتر بشه مريم جان چرا نمينويسي؟ من مشتاق نوشتههات هستم. ![]() |
|
...Ach so
(صدای يه سکهء دهسنتی که داره ميفته...)
من کلی تعجب کردم که چرا ميگی به ما سر بزن. خانم اين نهايت لطف و محبتت رو ميرسونه. خيلی ممنون! من قديمها اتريش زياد ميومدم، اما به دلايل کاری و هرگز وين رو نديدهام. از اون بيشتر مشتاق ديدار تو هستم. کسی چه ميدونه، شايد فرصتی دست داد و همديگه رو ديديم :)
بعدشم اين جناب پاول با اين حرفش نميخواسته قوت قلب بده. طبق شناختی که من از فرهنگ اينها دارم اين نوع مؤدبانهتر جملهای بوده در حد «خوب حالا ديگه اين همه ناله نکن، حوصلهام سررفت. موضوع رو بهتره عوض کنيم!» به نظر من بهتره نتيجهگيری نکنی که اين رفتار اينجاها طرز معمول ابراز همدردی در چنين موقعيتيه.