|
چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴
خواب ها گاهي چه عجيب هستند. ديشب كابوسي مي ديدم و در خواب به پهناي صورتم اشك مي ريختم. از ميان همه آشناياني كه در خواب ديشب من مثل تشبيه روز قيامت از هم مي گريختند، دوست اي كه از سيزده سالگي ديگر نديده امش و سال هااست كه از او بي خبرم، ناگهان جلويم سبز شد و سرم را برشانه اش گذاشت و تا خود صبح، دلداري ام داد. مریم مومنی | ۴:۳۶ بعدازظهر حامد با معرفت پس کجا بود. نکنه تو خواب فرار میکنه. یه کم مواظبش باش که مواظبت باشه سلام وبلگ خیلی جالبی دارید هم از لحاظ طرز بیان هم ساختارو ممکن راهنمایی کنید در کدام سایت شما این وبلاگ را درست کردید. چون فرمتش به شاید این دوست را ببینی.. سلام بر مریم خانم رویا تصویری از واقعیت ماست سلام حامد آقا. این سایت راستش یه سایت شخصیه که طراحی اش رو یکی از دوستان زحمت کشیدن. مطالب وبلاگ رو هم من با نرم افزار مویبل تایپ منتشر می کنم. moving. in khab hamoon khabe zemestanie?!?!?! ![]() |
|
...