|
پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵
صحنه تاریککارتون های دهه شصت را یادتان هست؟ یک صحنه تاریکی بین همه شان مشترک بود.وقتی داستان به نقطه حساسی می رسید، مثلا چه می دانم آن دو تا بدجنس ها به نل و پدربزرگش می رسیدند و یا سندباد گرفتار اژدها می شد و یا هاچ ، آن آخوندک مخوف را می دید، یکی دوثانیه ای تلویزیون تصویر را قطع می کرد و نفس من هم در سینه حبس می شد تا دوباره از همان جا که قطع شده بود، کارتون را ادامه دهد.نمی دانم یادتان می آید یا نه. دو سه ثانیه اضطراب شدید و انتظار برای فهمیدن بقیه ماجرا . مریم مومنی | ۷:۴۸ بعدازظهر الان که گفتی یادم اومد. جدی چه هیجانی داشت اون لحظه. آخه من چقدر بايد شما رفقا رو نصيحت کنم؟ الکی بلند شدی رفتی زن بگيری که چی بشه؟ اصلا چند سالته؟ دنبال سکس بودی ميرفتی يک جنده پيدا ميکردی حال و حول ميکردی ديگه. آخه اين چه بلايی که سر خودتون مياريد؟ به خاطر يک مثقال گوشت که بلند نميشن برن زن بگيرن و چند ميليون هم خرج کنن که، چشمت رو بستی رفتی زن بگيری؟ ای کوفتت بشه، قبلش يه تجربه ميکردی تا بفهمی دخترهای اين دوره و زمونه چه موجودات مزخرفی هستند. من از همين تريبون به تمام جوانان اعلام ميکنم که حتما قبل از ازدواج با انواع و اقسام دخترها و زنها رفت آمد کنيد تا خصوصيت زنان دستتون بياد که اگر اين کار رو نکنيد کلاهی گشاد بر سرتان خواهد رفت. من يک پسر دايی دارم که 3 ماه پيش ازدواج کرد، هر چی قبل از ازدواجش نصيحتش کردم که اول برو با چند تا دختر بريز رو هم، بعدش که قشنگ دخترها رو شناختی برو زن بگير. حالا چند روز پيش ديدمش و حال و احوالش را جويا شدم. ميدونيد چی به من گفت؟ سلام وب لاکتان را دیدم خوب و سرشار از لغت های زیبا hamine! کارتونهای دهه شصت را به خاطر آوردم صحنه تاریکشان را. اما یادتان می آید بعد از تمام صحنه های تاریک و تمام آن اضطراب شدید به قول خودتان،خوبهای داستان برنده می شدند در بدترین لحظه چون خوب بودند نجات پیدا می کردند نه هاچ گرفتار آخوندک شد نه دست بدجنسها به نل رسید نه اژدها به سندباد آسیبی رساند ![]() |
|
دقیقاً یادم اومد کدوم صحنهها رو میگی... همیشه هم برام سؤال بود که چرا و این حرفها!