|
سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۵
می گوید: خیلی موقعیتش رو داشتم که آدم بکشم اما تا حالا یه دونه هم نکشته ام. حتی توی پاکستان که بودم.بعد دستش را شبیه تفنگ می کند و طوری که فقط من ببینم استاد را می کشد. بنگ! ( لحن صدایش شبیه آدم هایی است که حسرت می خورند که چرا به وقتش لذت نبرده اند) مریم مومنی | ۸:۵۱ بعدازظهر حالا که میخواد بکشه بگو ... رو بکشه که یه ثوابی هم کرده باشه!!!(این جمله بعدش یه خندهء بدجنسانهء یاهو لازم داره!) سلام دختر جون. کامنتت رو سانسور کردم:)) اینجا هم سانسور!!! اینجا هم نظارت استصوابی؟؟؟ اونوقت پس ما کجا بریم اعتراض خودمونو ابراز کنیم؟؟؟ پ.ن: ولی خدائیش با این سانسوری که کردی کامنتم خیلی سیاسی بنظر میاد در حالیکه موضوع خصومت شخصی بوده!!! دخترم ، با بد کسایی می گردی. بیا با ما بگرد، حداقل نمی کشیمت. زجرت میدیم، اونم مدااااام هم م م ... ![]() |
|
خواندنی بود. همکلاسهای جالبی داری.