یکشنبه ۴ تیر ۱۳۸۵

پارادوکس

یکی چشماش قشنگه ولی گوش های بزرگی داره.
یکی گوش های زیبایی داره ولی موهاش زیاد می ریزه
یکی موهای پرپشتی داره ولی در عوض بدنش هم زیاد مو داره
یکی پوستش سفیده اما به همین دلیل احتمال گرفتن بیماری های پوستی اش بالاتره
یکی دوست داره بدنش ظریف تر باشه اما حواسش نیست که اونی که بدنش ظریف تره وقتی پیر بشه استخوان درد راحت تر به سراغش میاد.
یکی از شکل دماغش خوشش نمیاد اما اونی که مشکلی با شکل دماغش نداره از صبح تا حالا( این یکی خود منم) بیش تر از دوهزار و هفتصدو سی و سه بار عطسه کرده و دستمال کاغذی های خونه اش رو کیلویی داره تموم می کنه.علت: حساسیت به گرده های مزخرف گل :(
خلاصه که این جوریه. هر کسی اگه خوب فکر کنه می بینه که از خیلی از چیزهایی که داره خوشحال نیست.چیزهایی که بقیه ممکنه حسرتش رو بخورن.
اونی که ایده آله و هیچ عیبی نداره پس چی؟ فرض کنیم یه نفر پیدا بشه که هیچ نوع مشکلی با سرو وضع ظاهری اش و موقعیت خانوادگی ، اقتصادی، اجتماعی، کشوری، لشگری، قاره ای، و... اش نداشته باشه. همه چیز براش ایده آل باشه.
مشکلش پس چیه؟
این یکی مشکلش اینه که بی مشکله. هیجانی نداره. آرزویی هم نداره.دلش اون وقت لک می زنه برای داشتن یه عیب کوچک. و اگه اون رو بدست آورد، دنبال عیب بزرگتر می گرده و همین جور ادامه داره ...

مریم مومنی | ۸:۴۸ بعدازظهر



va haminjoor edaame daare........daghighan :I


مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است


واقعاً همینطوره که میگی . هیچ کس به اون چیزهای مثبتی که داره قانع نیست . در واقع قدرشون رو نمی دونه و همیشه دنبال عیب جویی از خود و برتر دیدن دیگرانه . چقدر خوبه که خودمون رو اونطوری که هستیم قبول داشته باشیم .


خیلی خوب گفتی . یکی چاقه فکر لاغر شدنه . یکی لاغره با حسرت به گوشتای چاقه نگاه میکنه . چه حالی میکردن این خانومهای تپل در زمان قاجار . چقدر هلاک داشتند . حیف که من یک صد سالی دیر بدنیا اومدم !!!!!



موفق باشی . مجموعاً خیلی خوب می نویسی. همیشه می خونمتون.


سلام-اول باري بود ميومدم اينجا و به جز اين مطلبت هم هنوز چيز ديگه اي ازت نخوندم ولي خواستم در همين راستا بگم كه حرفي كه زدي يك واقعيت است و آدم ها نوعا اينجورين. از نظر من علتش اينه كه اونا هيچي نفهميدن(البته جسارت نشه منظورم خودمم هستم)نفهميدن كجا هستن،كجا ميخوان برن ، چي كار مي خوان بكنن اگر هم بگن مي دونيم تصور مي كنن كه ميدونن.اونا قاطي كردن چون چيزي رو كه اصل نيست جاي اصل مي گيرن و چيزي رو كه اصله اصلا نمي بينن.كي گفته براي يك تعميركار خودرو آچارش اصله؟؟؟ اگه شما يك تعميير كار رو ببينيد كه هرروز داره از آچارهاش و لوازمش ايراد ميگيره و مثلا ميگه چرا اين كم رنگه؟ چرا اون پررنگه؟چرا اين منگوله نداره؟و چرا و چرا و چراهاي ديگه و همش به فكر اين باشه آچاراش رو خوشگل كنه ، تزئينشون كنه، بهشون برسه در حالي كه كلي كارهاي عقب افتاده مشتري ها هم رو زمين مونده و عن قريبه كه صاحب كارشم بياد سروقتش. خدائيش شما چي بهش ميگيد؟ نمي گيد شاسكول(ببخشيد به خاطر اين لفظ) آچار برا اينه كه باهاش پيچ باز كني نه خوشگلش كني و بهش برسي.بايد اين ماشينها رو تعمير كني وگرنه تو اين تعمييرگاه چه غلطي ميكني كه همش مشغول آچارت هستي؟ ... حالا جون من كج بشين راست بگو... اون آدم هائي رو كه اول گفتي اصلا فهميدن بايد چي رو تعميير كنن؟(يعني تو اين خراب شده هدف اصلي چيه؟)اصلا فهميدن تفاوتي قائل بشن بين آچارشون و پيچ باز كردن(بدنشون كه ابزارشونه و كاري كه بايد بكنن با اين ابزار؟) برا همينه كه راضي نمي شن. و هيچ وقت راضي نمي شن چون چيزي رو كه اصل نيست با اوني كه اصله اشتباه گرفتن. اگه بفهمن فرصت اونو پيدا نمي كنن كه بگن ما زشتيم يا خوشگل؟ چاقيم يا لاغر؟ كجيم يا راست؟ و...اگه مشغول تعميير بشن با ابزارشون چنان عشقي ميكنن كه تو تصور كسي خطور نكرده. ببخشيد به خاطر روده درازي...يك شمع


عاشق نوشته هاتم مريم جون:)


خيلي نوشته هاتو دوست دارم مريم جون


اينم آخر عاقبت اينكه وسط كارها واسه اين و اون پيام مي‌ذارم خوب البته از لحاظ اصول عرض ارادتمندي كار از محكم كاري عيب نمي كنه.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2