سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۵

از: سفرنامه تاورنيه

در ميان شتر فروشان حيله و تقلب فراوان است ، همان طور كه در ميان اسب فروشان ما . به ياد مي آورم كه در بازگشت از چهارمين سفرم به ايران درقزوين يك تاجر ايراني از هشت شتري كه خريده بوددر چهار تاي آنها كه به نظرش بهتر مي آمدند فريب خورده بود: آن ها فربه و سرحال به نظر مي آمدند، اما حيله به زودي برملا شد و فهميد كه آنها را باد كرده بودند. اين اشخاص مهارت دارند كه نزديك دم شتران را طوري سوراخ كنند كه خريدار متوجه نشود و آن را به تردستي دوباره مي بندند. از اين سوراخ در شتر باد مي دمند و از شتري لاغر چنان شتر فربه و خوش ظاهري مي سازند كه غالبا بصيرترين ديدگان را فريب مي دهد، به خصوص در فصلي كه پشمش مي ريزد و به آن قطران ماليده اند كه باز بيشتر تقلب را پنهان مي سازد.....
... در بسياري از جاها در كناره رودها درخت توت سفيد هست. وقتي كه اين درختان بار مي دهند، اين منظره تماشايي است كه به محض غروب آفتاب، تعداد بيشماري خرچنگ، كم و بيش به بزرگي كف دست، از رودخانه بيرون مي آيند و براي خوردن توت از درختان بالا مي روند و در سپيده صبح براي بازگشت به رودخانه پايين مي آيند....

" سفرنامه تاورنيه" ترجمه : حميد ارباب شيراني. نشر نيلوفر

مریم مومنی | ۴:۳۵ صبح



سلام...مطلب جالبی بود...تا حالا نشنیده بودم که واسه فروختن یه شتر چه کارها که نمی کنند...
موفق و پیروز باشید...


سلام عليكم ، چه عجب بالاخره تشريف آوردين ، ما كه دلمون كلي تنگ شده بود .















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2