سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵

آرماگدون

Things fall apart; the centre cannot hold
Mere anarchy is loosed upon the world
"Yeats"

چرا می اندیشیم که این ترس از نزدیک شدن به آرماگدون یا همان صحنه نبرد نهایی نیروهای خیر و شر که پیشگویی شده در آخرالزمان رخ می دهد، مختص دوره ماست؟ مگر این حس از تاریخ خیلی دوری با ما نبوده است؟ . تلخی گذشته برایمان کم رنگ می شود مدام. چون از آن عبور کرده ایم و دیگر تهدیدمان نمی کند. سرخوشی نوستالژیک آن به عکس پررنگ تر می شود. فردا برایمان موهوم و ترسناک است . ناشناخته ای است که می ترساندمان. و "اکنون" برایمان روز به روز هولناک تر می شود.شاید اشتباه می کنم
یک چیز بدیهی این است که من در سال 1385 از دختر بیست و شش ساله ایرانی هفت، هشت قرن پیش به اندازه همین هفتصد هشتصد سال به آخرالزمان نزدیک ترم. اما کاش می فهمیدم در دل کدام یک از ما هول نزدیک شدن به آرماگدون قوی تر است. او که حمله مغول ها و ویرانه های شهر و دیارش را به نظاره نشسته است یا من و دل آشوبه های عصر خودم؟

مریم مومنی | ۱:۲۸ بعدازظهر



salam
khobi
harchi be hamed zang mizanam mige dar dast ras nist.gharar bod khabar az to basheha


سلام ، خوبي دختره ؟ قرار بچه هاي مدرسه رو كه بهت گفتم(ميل زدم) نيومدي كه جات خيلي خالي بود


سلام ساره جون.اون روز من تهران نبودم. خيلي حيف شد كه نتونستم بيام .















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2