پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۵

از خاطرات ادوارد سعید:

 

... از نظر من هیچ چیزی دردناک تر و طرفه آن که خواستنی تر از آوارگی ها زندگی مرا رقم نزده است: آوارگی از کشوری به کشوری دیگر، از شهری به
شهر دیگر، از سکونتگاهی به سکونتگاه دیگر،از زبانی به زبان دیگر، از محیطی به محیط دیگر، از کویی به کوی دیگر، که در همه این سال ها نگذاشته اند جایی قرار بگیرم...

...در عین حال به کسانی که مانده و به سفر نیامده اند نیز غبطه می خورم، کسانی که در بازگشت می بینمشان، که چهره هاشان به علت اختلال یا به علت چیزی که ظاهرا تحرک اجباری است افسرده نشده است، کسانی که با خانواده هایشان خوش اند، خود را لای بارانی و کت و شلوار راحت پیچیده اند، و ایستاده اند تا همه تمایاشان کنند.
چیزی در نامریی بودن به سفر رفتگان و جای خالی و عدم حضور آن هاست، به علاوه آن حس حاد ، تکراری و قابل پیش بینی تبعید است که شما را از همه کسانی که می شناسید و با آن ها راحتید دور می کند، همه سبب می شود ضرورت رفتن را حس کنید و دلیل آن نیز نوعی منطق اولویت اما خود ساخته است، نوعی احساس وجد و سرخوشی است. اما در همه موارد، ترس بزرگ این است که عزیمت به مفهوم به خود رها شدن و متروک ماندن است، حتی وقتی این شمایید که می روید.

* برگرفته از "بی در کجا" نوشته ادوارد سعید- ترجمه علی اصغر بهرامی

مریم مومنی | ۱:۰۰ بعدازظهر



اولین کامنت را من که از شهرم آواره شده ام و در اراک به سر می برم نوشتم :)))


جا آقاتون خالی نباشه.....
من عاشقانه این مرد رو دوست دارم. [نه آقاتون ها....ادوارد سعيد .....من غلط بکنم به آقا شما نظر داشته باشم]


خيلي زيبا بود مريم جون.


من مرتب به اين‌جا سر مي‌زنم؛ مرتب هم مي‌خونم؛ اما نامرتب كامنت مي‌ذارم. اين رو گفتم كه يه خورده تحويل بگيرين و جواب بدين! حالا چي رو جواب بدين؟ اين رو كه چرا اين‌قدر كم و با فاصله مي‌نويسيد (اخيراً)؟


سلام . راستش من مدتی است که ایران هستم و اینترنت نامطلوب اینجا حوصله ای برای وبلاگ نوشتن باقی نمی گذارد. دوباره که برگردم وین ، مرتب تر می شود اوضاع و فرصت نوشتن هم بیشتر.
:)


سلام
اين مطلب و نوشته را دوست داشتم - شرح حال من و همه ى ماهاست شايد

شاد باشيد

لندن















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2