|
پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۵
از خاطرات ادوارد سعید:
... از نظر من هیچ چیزی دردناک تر و طرفه آن که خواستنی تر از آوارگی ها زندگی مرا رقم نزده است: آوارگی از کشوری به کشوری دیگر، از شهری به ...در عین حال به کسانی که مانده و به سفر نیامده اند نیز غبطه می خورم، کسانی که در بازگشت می بینمشان، که چهره هاشان به علت اختلال یا به علت چیزی که ظاهرا تحرک اجباری است افسرده نشده است، کسانی که با خانواده هایشان خوش اند، خود را لای بارانی و کت و شلوار راحت پیچیده اند، و ایستاده اند تا همه تمایاشان کنند. * برگرفته از "بی در کجا" نوشته ادوارد سعید- ترجمه علی اصغر بهرامی مریم مومنی | ۱:۰۰ بعدازظهر جا آقاتون خالی نباشه..... خيلي زيبا بود مريم جون. من مرتب به اينجا سر ميزنم؛ مرتب هم ميخونم؛ اما نامرتب كامنت ميذارم. اين رو گفتم كه يه خورده تحويل بگيرين و جواب بدين! حالا چي رو جواب بدين؟ اين رو كه چرا اينقدر كم و با فاصله مينويسيد (اخيراً)؟ سلام . راستش من مدتی است که ایران هستم و اینترنت نامطلوب اینجا حوصله ای برای وبلاگ نوشتن باقی نمی گذارد. دوباره که برگردم وین ، مرتب تر می شود اوضاع و فرصت نوشتن هم بیشتر. سلام شاد باشيد لندن ![]() |
|
اولین کامنت را من که از شهرم آواره شده ام و در اراک به سر می برم نوشتم :)))