|
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵
انجیر های زرداتاق هتل تاریک است. فریب می دهد که آسمان ابری است یا باران می بارد.وسایل را جمع کرده ام. تب دارم. لباس پوشیدم و روی تخت دارم می نویسم.کمی سردم است. تا یک ربع دیگر باید بروم. خدمه پر سر و صدای هتل با من مهربانند. لبخند و نگاهشان را می فهمم. بیشترشان هم زن هستند. هتل مشهد هم دو تا خانم بودند که هر روز برایم شامپوی تازه می آوردند و حالم را می پرسیدند. فکر کرده بودند تنها آمده ام. مریم مومنی | ۴:۳۲ بعدازظهر سلام، اول اینکه خیلی از نوشته هاتون لذت بردم، یه حلاوت خاصی داره، دوم اینکه آلبومتون رو هم یواشکی دید زدم که خیلی عالی بود، سوم اینکه اگر اجازه بدی یه لینک از شما بزارم تو بلاگم که راحت تر صفحه شما رو پیدا کنم، البته منو ببخش چون همین الان دارم ادش میکنم، مرسی، آهان داشت یادم میرفت، واقعا از اینکه انجیر رو روباره به یادم آوردی و از توصیف قشنگت در موردش ممنونم انجیر شیرین شکم پاره و خربزه سرخس میوههای مورد علاقه من هستن. هر وقت از راه مدرسه می رفتم خونه از موه فروشی های میدون شهدا اگه چشمم می افتاد حتما انجیر می خریدم. یادش به خیر. در خوش گذرانی کم کاری نکنید! فکر کنم الآن من اینجایم و شما آنجا ! تا کی یک جا شویم و از من و تو به ما رسیم!خدا داند و بس چرا باز تب داری؟ چرا فکر کردند تنهایی مریم خوبی؟ سلام. عجب حال و هواي خوبي داره صفحه ات. مثل خنكاي يه روز آخر پاييزكه توي ايوان بشيني و به هيچ چيز فكر نكني !يا به هيچ فكر كني.جسارتا بقول دوستتون جاناتان! :) درود بر شما Around the corner I have a friend, Yet the days go by and weeks rush on, And I never see my old friend's face, He knows I like him just as well, And he rang mine; but we were younger then,
"Tomorrow" I say! "I will call on Jim, But tomorrow comes and tomorrow goes, Around the corner, yet miles away, And that's what we get and deserve in the end. کیسه نمیز نداشتی ؟ یه مثلی هم در این مورد هست. چی بود؟ بذار ببینم. توش روغن داشت و امام زاده و فکر کنم یه چیزی بود در باره نذری. شما چیزی یادتون نمیاد؟ مریم عزیز سلام. نمیتونم تعریف نکنم از متن هاتون. همدیگر رو نمیشناسیم، اما نوشته هاتون خیلی نزدیکه! ممنونم. بازم بنویسید. یاعلی By the way, Salam man yadam omad 10 sali ast ke anajr nakhordam cheghadr ham havaseh ra daram khoshhal misham sari ham be weblage man bezani جمله های کوتاهت متنهای کوتاه خواندنی ای می سازند. لذت می برم. ولی یه سوال: شامپوی تازه چیه؟! سلام .شامپوی تازه یعنی شامپویی که تازه است و کهنه نیست :D چه نثر ساده و راحتی .آرامش بخش بود.موفق باشید ![]() |
|
مريم خانم...
حس زيبايی شناسی همين الان به من تذکر داد که به جای به به و چه چه از شما حال و احوالتان را بپرسم و جواب هم نمی خواهم. يعنی اصولاً کسی که از شما
حالتان را می پرسد هيچوقت منتظر پاسخ نيست...می خواهد يادتان بياورد که "در چه حالی؟"
از وقتی ایران رفته ای خلاقيت هنری و طبع شعرت بالا گرفته که من از عيال شاعرم شنيده ام که شعر محصول افسردگی است...
در نهايت هم به به و چه چه هم برای این پستت هم برای پست قبلی ات...زود برگرد به مملکت منطق (مسخره می کنم ها...) که بشوی همان مريم خانم تحليل گر ما.....
انجير هم دهان ما بيچاره های غرب نشين را که مزه ميوه برايمان حسرت است را آب انداخت.
مخلصيم