|
سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۵
سوپهم زدن گاه و بیگاه سوپ مثل کشیدن یک نخ سیگار آرام بخش است. حرکتی دایره وار به ملاقه می دهی و قارچ و هویج و نخودسبزها بالا می آیند، خودی نشان می دهند و سنگین دوباره ته نشین می شوند. می شود بار ها و بار ها بیایی و تکرارش کنی. من که اگر سوپی روی اجاق داشته باشم شورش را در می آورم از بس که راه می روم و غرق در فکر و خیال هی می آیم و سوپ را هم می زنم.گاهی اوقات تصمیم می گیرم که بنشینم و کتابی بخوانم یا کار مفید تری بکنم. اما نمی شود.چنددقیقه بعدش به خودم که می آیم می بینم بالای قابلمه ایستاده ام و دارم سوپ را هم می زنم. چه جاذبه ای است که می کشاندم؟ گاهی خودم هم متعجبم. مریم مومنی | ۱۰:۱۰ بعدازظهر پیش از هرچیز رسیدن بخیر. و بعدمزه ی سوپ چطور می شود؟ من هم عادت مشابهی دارم ولی میخورمش نه اینکه هم بزنم فکر کنم نصف میشه تا پخته بشه بد جاذبه ای داره خوردن غذای در حال پخت خيلي خـــــــــــــــــــوب بود، شادمان كرديد اين ماه رمضاني :) البته حقير معتقدم كه يك نخ سيگار خوب از هم زدن سوپ آرامشبخشتر است salam. جالبه ها! من چرا چنین عادتی ندارم پس؟! آخه هرچی عادت عجیب و غریبه من دارم جز این یکی! آخ گفتی! عجب حالی میده. من که میمیرم واسه اینجور کارا. نمیدونم چه حکمتی داره که کارای بی ارزش و احمقانه اینقدر کیف میدن. اولش فکر کردم این بخشی از داستان هنسل و گرتله. سلام.فرقش با سيگار اينه که سينمايي نيست.مگه نه؟ in ruz haa ke marizam har ruz soup mipazam! va be yade in post ham miyoftam! maryam e aziz salam اين مطلب را همان روز که نوشتيد خواندم ٬ امروز بر حسب اتفاق سوپ درست کردم ٬ و جالب اينجاست که در تمام مدت که سوپ را هم میزدم به ياد شما افتادم . گرچه زياد اهل کامنتگذاری نيستم اما ديدم دلم میخواهد بدانيد که يک بنده خدايی اينطرف دنيا احتمالا تا آخر عمرش هر بار سوپ درست کند ياد شما میافتد! it is a sign of depression :( sorry for saying this but it is true
![]() |
|
اتفا قا من هم عادت به همچین کاری دارم و از هم زدنش و در حین کار در فکر فرو رفتنش احساس خوبی بهم دست می ده
خوشحال می شم سری هم به وب لاگ من بزنی