|
یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵
از سری آرزوهای کوچککاش یه چیزی بود مثل کنترل تلویزیون. بعد من پنجره رو باز می کردم. رو به این پسر جیغ جیغوهای پارک-چه پایین خونه می گرفتم و یکی یکی دکمه mute رو فشار می دادم. مریم مومنی | ۴:۴۰ بعدازظهر مرسي مريم جونم!! تو كه دیگه خیلی!! تو محل ما به این کنترل می گن سطل آب. سلام ، جالب بود خانومي :)) آی گفتی کاش دیگه از این کاش ها نباشه. اين قدر بي انصاف نباش. من عاشق همين صداهام.صداي اين بچه ها رنگ و بوي زندگي داره. ماها كه مرده اي بيش نيستيم. پسر چیغ چیغو رو بی خیال! احمدی نژاد رو بگیر این دقیقن ایده ی فیلم بی مزه pas boro film Click ro bebin ;) سخت نگیر دخترعمه جیغ بچه ها اعتراض غریزی است به خلقت ! ![]() |
|
az rooie raahe hal-haamoon ham mishe fahmid cheghadr fargh daarim... man vaghti in bachehaa ja'm mishan o daad mizanan,migam kaash ye aslahe daashtam,chand taashoon ro ke khalas mikardam,baghie hesaabe kaar dasteshoon miaamad!
:))))