|
شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۵
پاک کن ها سرانجام تمام نمی شوند، بلکه گم می شوند. " اصل بقای پاک کن" مریم مومنی | ۹:۵۸ بعدازظهر میتوانستی "سرانجام" را هم ننویسی . اما حالا که نوشتی. و خودكارها هم پست قبلي مال من بود
عالی بود. من در مورد اتود هم این جوریم. از بچه گی آرزو داشتم یه اتود رو اقلا یه ماه داشته باشم. زيبا بود... والا راست ميگی. خيلی کم پيش اومده که ببينم يه پاککن واقعاً زير دستم تموم شده. اما برای من اين قانون در مورد خط لب هم صدق ميکنه. نپرس چرا که نميدونم! اصل احوال شما خوبه که؟ واقعاها!منم یادم نمیاد تا حالا پاک کمک تموم شده باشه.با جورابها هم این مشکل رو داشتم و فکر میکردم قضیه به اسمش رو نبر و هری پاتر برمیگرده! ؛) آره ، پاككنها سر انجام گم ميشوند، و اگه ديگه پيدا نشن اشكالي نداره، اما ديدي خيلي وقتها بعضي از دوستان دوره دبيرستان يا دانشگاه و ... هم مثل پاككنها قبل از اينكه تموم بشن گم ميشن، اين يكي ولي يه كم دردناك تره اگه بهش فكر كنيم، نه؟ این جمله درست مثل صدای ناگهانی ناقوس یک کلیسا غافل گیرم کرد؛ آن هم درست در روزی که اصلاً نمی خواهم یک شنبه باشد. راستی یادم رفته بود. این روزها در حدقه چشمانم کلاغ ها تخم گذاشته اند. که یکیشان دیروز به دنیا آمد!تو نمی دانی کلاغ ها غیر از چشم دیگر چه می خورند؟ می ترسم بعد از اینکه چشمانم تمام شود ، هنوز پریدن را یاد نگرفته باشند. گاهی اوقات پاکنها سیاه هم می کنند پاک کن باعث میشه که فکر کنی خیلی کارت درسته، در واقع یه اعتماد به نفس کاذب بهت میده،البته این خیلی بد نیست ولی اگه یه روزی پاک کنت گم شد و به اصل بقا پیوست میفهمی که چرا پاک کن ها موندگارن و ما رفتنی! آخ که گفتی! کاش فقط اصل بقای پاک کن بود. اصل بقای خودکار داریم، اصل بقای کاتر که ورشکست کرده منو. از همه مهمتر اصل بقای آدمهاست سلام. به نکته ی ظریفی اشاره کرده ای که آدم را به تعمق وامیدارد. موفق باشی. kheili aali bood ![]() |
|
in asl az koja miad hala? :)