|
جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵
بیزاریراست است که می گویند نوشتن و درحالت کلی ترش خلق هر اثری به زایمان می ماند؟ حتی اگر راست هم نباشد برای من افسردگی بعد از نوشتن بی تشبیه به افسردگی تازه مادران نیست. مریم مومنی | ۹:۱۸ بعدازظهر kaamelan mifaham... inke ba'ad az neveshte haale aadam bad mishe o aadam pashimoon mishe!manam chizi minevisam hamash montazeram bebinam nazare baghie chie! :| man ham daghighan hamin hesso daram bade neveshtan. karish ham nemishe kard. :) سخت می گیری. تا ده صفحه پاره نکنی یک خط چیزی که قابل افتخار باشد پیدا نمی کنی نميگم كاملا حست رو درك كردم اما اين بيزاري كمي قبلتر خيلي برام پيش ميومد اول اینکه اشتباه می کنی خوبه سلام. اول بگذارید یک جمله خوب (فکرکنم از مید)براتون بگم که در موارد زیادی به درد می خورد، از جمله در این مورد. او از این نقطه حرکت می کند که واقعیت همیشه آن طور هست که هست. نه خوشایند است و نه دلگیر کننده. می گوید اغلب این واقعیت نیست که موجب رنج است، بلکه تعبیر ما از واقعیت رنج تولید می کند. در بچه های ناقص الخلقه اگر چند روز با آن ها باشیم و بتوانیم بر عادت چشم هایمان غلبه کنیم، معصومیتی پیدا می کنیم که بی نظیر است. اضافه بر این، بنا به تجربه باید بگویم، در این جور مواقع بد نیست آدم تعبیری را که از خودش دارد نیز کمی تغییر دهد.ا its better for u to think befor writing ,becouse دیگرهیچ قدرتی برای بیان کردن وجود ندارد هیچ" moddathaast webet ro mikhunam o lezzat mibaram. yeki az chizhaaye ke neveshtehaat ro kheyli dustdaashtani mikone ine ke say nemikoni mardaane benevisi... gaahi man ro yaade nasaayehe "Woolf"e aziz mindaazi... ![]() |
|
تو فقط از نوشته هات بدت ميآد اما من معمولا از هرچي كه گفتم و هركاري كه كردم و حتي از فكري كه تو سرم است بدم ميآد!!!!نكنه راه ديوانگي از همين چيزعا ميگذرد!!!!