شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵

" ای رسول ما ،
بگو پناه می جویم به فروزنده صبح روشن
از شر مخلوقات
و از شر شب تار هنگامی که درآید
و از شر زنان افسونگر چون به جادو در گره ها بدمند
و از شر حسود بدخواه چون آتش حسد برافروزد"

*

گاهی به رسولشان غبطه می خورم.
آن گاه که تیر شر به سویمان پرتاب می شود.

مریم مومنی | ۲:۲۱ بعدازظهر



omidvaram separi pooladi be dast biaari ke tire share hich ensani natoone behet esaabat kone.... :I


رسول‌شان؟


مریم:
آقای مومنی، ضمیر "شان" به کسی برمی گردد که می گوید : رسول " ما"
در این متن منظور از" ما "قطعا من و شما نیست.


فهرست
وب
ایرانی : نمابه ها


سلام
من گاهی اوقات که می خوانم: "قل اعوذ ..." ویا "قل هوالله..." با خودم فکر می کنم که مخاطب این جمله، علاوه بر پیامبر، خود من هم هستم! به این معنی که با خواندن آن آیات خودم به خودم یادآوری می کنم که: بگو خدا یکتاست...
/ خانم مومنی وبلاگ خوبی دارید و خوب می نویسید. در باره احساسی که بعد از نوشتن به سراغتان میاید...من هم آن زمانی که می نوشتم، گاهی احساسی کمابیش مشابه به سراغم میامد: موقعی که می نوشتم فکر می کردم شاهکار خلق کرده ام اما فردای همانروز ...انگار که دارم معمولی ترین نوشته را می خوانم. / یک چیز دیگر:نوشته بودید که دوستی به شما گفته خواندن وبلاگتان غمگین اش می کند... گاهی من را هم اندکی اندوهگین می کند، برای چند لحظه ... اما باز خواندن وبلاگتان را به نخواندنش ترجیح می دهم. /شاد باشید و سلام من را هم به آقای قدوسی برسانید


با ما گفتند آن کلام مقدس را با شما خواهیم گفت ...
اما ..


از کجا با این قطعیت می‌گین که در مورد من نیست.
چه جوری انقده مطمئنین که من اونی که گفته ما نیستم؟!!!

تازه این "ما" رو ما نگفتیم! مترجم کتاب‌مون که از اقوام هم هستن، اینو تو پرانتز اضافه کردن. ما البته بهشون وحی کردیم که این کارو نکنن، "ولی کر و لال و کور بودن و ندیدن" !!!

البته پساپس پوزش منو، بخاطر شوخی‌ای که میدونم خیلی هم نابجاست بپذیرین، ولی در مورد "قطعاً" یه کمی فکر کنین. می‌بینین که بارها بهش فکر کردین و به جایی نرسیدین. به چه نتیجه‌ای می‌رسین؟


سپرت محکم باد
از تیر نه ابایی است نه فراری


من نمی دونم شما کدوم سیزیف رو می شناسید، اما احتمالاً من نیستم!















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2