|
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸۵
همسایه جان !نصفه شبه. با صدای همسایه بی ملاحظه مون از خواب بیدار می شم که داره با یک نفر بلند بلند تو راهرو جلوی در ما حرف می زنن. یک لحظه فکر می کنم مهمون داریم.( در واقع فکر می کنم دزد اومده.) بعد خواب از سرم می پره و میام می بینم ساعت سه و نیم اه. فردا امتحان دارم و شب تا دیر وقت کتاب خونه بودم. چون همسایه جان سرپرست و خواننده یه گروه موسیقی اه و هیچ جایی رو برای تمرین کردن بهتراز خونه خودشون سراغ ندارن. این داستان در تقریبا بیشتر روزها و شب های هفته تکرار می شه. نوع موسیقی هم به شدت با سلیقه هر دوی ما ناسازگار اه.( از این مدل های افریکن پسند. هیپ هاپ؟) یک شنبه من از سردرد تمام روز سرم رو بسته بودم و مطمئنم که نیم ای اش تقصیر این آقاست. در ضمن خدا نسل هر چی ویاگرا رو براندازه که وقت و بی وقت به همه این نوع سر و صداها آواهای انسانی رو هم اضافه می کنن اون هم به مدتی طولانی و خارج از حوصله. مریم مومنی | ۳:۵۱ صبح به موسیقی همسایه گوش کن خوب و با دقت راستی کامنت دونیه پست دو سال پیشتون یه آقایی به نام حامد قدوسی گفته بهش سر بزنین بعض شوما نباشد پسر خوبیه حتما بهش سر بزنید سخت نگیر برادر! به قول شاعر چون میگذرد غمی نیست مریم: ey baradar ghose nakhor dorost mishe شش ماهه كه من هم مشكل همسايه مزاحم دارم، كابوسم شده،خيلي عجيبه كه تو اروپا هم همچين مشكلاتي هست! قانوني براي رهايي از اين مشكل اونجا نيست؟ ![]() |
|
تولدش مبارك:-))