پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۵

بازی یلدا

پارسای عزیز نوشته اند که یلدا بازی کنیم. چشم. این هم آنچه شما نمی دانید :

1) یکبار تمام خونه رو با روزنامه فرش کردم تا صدای پای سوسک ها رو که به تخت نزدیک می شن و شب ها از روی صورتم رد می شن بشنوم.

2) زلزله تهران که دو سال پیش اومد به همراه بقیه همسایه ها اومدیم دم در.و بعد برگشتیم تا ضروری ترین وسایلمون رو برداریم. من در کنار بطری آب و تن ماهی، دوعدد رمان حجیم و تاریخ بیهقی روهم برداشتم که اگر زلزله اومد و من زنده موندم تا موقع رسیدن کمک های امدادی حوصله ام سر نره.

3) یکی از بدجنس ترین کارهایی که کردم این بوده که برادرم رو که اون موقع شش سال بیشتر نداشت متقاعد کردم که بچه ی مامان و بابا نیست و از آفریقا به فرزندی قبولش کردیم و بعد از اینکه کلی شیر خورده سفید شده. و انقدر دلیل و مدرک آوردیم ( در این شوخی همدست هم داشتم ).که طفلک باور کرد و اشک تو چشماش جمع شد.بعد البته خیلی سخت( چون مدارک به حدی قانع کننده بود که نقض کردنشون کلی طول کشید) از دلش در آوردم.

4) قصد دارم در وصیت نامه ام بنویسم که قابلمه ها و گلدون هام رو حامد به یک نفر که نیازمند و عاشقشونه هدیه کنه و اگه کسی رو پیدا نکرد با خودم
دفنشون کنه. طاقت اینکه ببینم در غیاب من با قاشق فلزی داره ته قابلمه ها رو می تراشه و گلدون ها هم از بی آبی خشک شده اند رو ندارم. حتی بعد از مرگ!

5) باسالاد شیرازی میشه کلی من رو خوشحال کرد.اگه لیموی تازه و روغن زیتون هم داشته باشه اون روز رو می تونم جشن بگیرم

حالا پنج نفر بعدی :
حامد - کامران (آن سوی دیوار )- کتی (سایه)- قصه های عامه پسند- عابر پیاده

مریم مومنی | ۳:۲۸ بعدازظهر



راستش رو بخواهی نخوندم ولی تو نامردی نکن و بیا بخون
zard.myblog.ir


عجب ها...حالا درسته که بنده هر شب در سيبيل شب يلدا می گيرم و هيچی نيست که ملت راجع به من ندونن...اما انصافاً بايد احساس گناه کنی که اسم منو به جای این حامد نذاشتی...


مریم :
باور می کنی که اسمت اول جای اسم یه نفر دیگه بود تو لیستم؟ و خیلی احمقانه فکر کردم تو امروز یکی دو تا پست نوشتی پس دیگه نمی نویسی و شب یلدا تموم میشه و ...
:(


kheiliiiiiiiiiiiiii maah boodi
har 5 taa :*
oon rooznaame kheili jaaleb bood
va maajeraaie ghaablame :))))


اون بدجنس‌ترین کارهای‌ات خیلی پست‌فطرتانه بود. فعلا رکورد داری!


با اون سومی نزدیک بود یه نفرو معتاد کنم


هیچی برای نوشتن نداشتم اما وقتی داشتم به مهرنوش می‌گفتم که "مریم با اون قیافه معصوم و بی‌آزارش، این‌همه شیطونی کرده که بتونه چیزی واسه امشب بنویسه"، کم‌کم همه‌چی رو درباره خودم به خاطر آوردم! ;) می‌خونی‌اش؟


خب.. قرار نیست که یلدا بازی فقط با کارت دعوت باشد.
بی دعوت بنویسیم قبول نیست؟


ها ها ها ..خدا لعنتت نكنه عجب شوخيه باحالي با داداشت كردي ايول


خیلی جالبه من از سر بی کاری دنباله ی این خط بازی یلدا رو گرفتم و به این جا رسیدم کلی هم حال کردم
بازم می آم


موج دوم اصلاحات
- پایان عصر اصلاح طلبی نسل انقلاب و آغاز عصر اصلاح طلبی نسل جدید
- از بین رفتن مشروعیّت نظام و مشروعیّت قانون اساسی با استناد به سخنان امام خمینی و با استناد به آیاتی از قرآن
- ارائه راهکاری کوتاه مدّت جهت وادار کردن حاکمان به اصلاح قانون اساسی با هدف خارج کردن قدرت از دست گروه و طبقه ای خاص و فراهم کردن شرایط حضور مساوی و مؤثر همه مردم در سرنوشتشان
- ضرورت حضور خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی در مجلس خبرگان رهبری با استناد به آیاتی از قرآن
- پیشنهاد اداره امور کشور با سیستم شورایی بجای سیستم پارلمانی، ریاست جمهوری
- زمستان سرد و تاریک انقلاب
در وبلاگ:http://bahar1347.blogfa.com
در ضمن: 76 درس از قرآن در وبلاگ
http://ghaemi2.blogfa.com
نوشته شده در سحرگاه 23 ماه مبارک رمضان سال 1427



ترس از سوسک مثل اینکه توی تمام وبلاگها داره اپیدمی می شه.


مريم ، من اينجا معمولا بي سر و صدا ميام و ميرم-مثل خودت -
. اما الان كه اينا رو خوندم گريه ام گرفت
هم بخاطر كارهايي كه از وحشت سوسك مي كنم ، هم بخاطر دروغايي كه بمريم مون گفتم ، هم بخاطر عشق بي حسابم به متعلقاتم : روان نويسام و رنگهام و آبرنگم و يكجور وصيت مشابه
وبخاطر هم سالاد شيرازي ......


مورد اول خیلی با مزه بود ....یادم باشه منم برای اینکه حوصله ام سر نره با خودم بردارم!


سلام
تنها مطلبی بود که از وبلاگت خوندم. اونم به واسطه یه لینک.
کلی خندیدم. اونم کی؟ ساعت 2 نصف شب!!!
موفق باشی


کجا بودند خاطره ها
کاش حتی آنها را در تو پیدا میکردم















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2