سه شنبه ۵ دی ۱۳۸۵

بعضی چیزها را بدون دوربین عکاسی نمی شود دید.نه این که دوربین بخواهد فاصله را کم و زیاد کند، نه. همان که قابی دورش می کشد و محصورش می کند کافی است برای این که فقط به آن نگاه کنیم و بهتر ببینیمش.
دوربین عکاسی مثل هر ثبت کننده دیگری بارها به دادم رسیده است. اصولا دوربین که داشته باشم خیالم راحت است.تحمل زیبایی، غم، و هر چیز دیگری برایم آسان تر می شود. آن چه می بینم را ثبت می کنم . و این معنی اش این است که بخشی از حس آن لحظه را شکار کرده و برای همیشه اسیر کرده ام. نگران این نیستم که با تمام شدن آن لحظه، شکوهش هم تمام شود .
دوربین که نباشد انگار چیزی گم کرده باشم. مثل امروز بعد از ظهر که چند لحظه ای خورشیدی طلایی رنگ درخشید و دیوارهای دورتادور میدان رو برو جان گرفتند و سایه تنه های لخت درختان رویشان افتادو حتی بخشی از اتاق جنوبی را هم روشن کرد و بعد من از خوشی و در عین حال ناخوشی نداشتن دوربین بال بال می زدم. باید یکی می بود که می دید. یکی که همان لحظه صدایش کنم تا با هم پنجره را باز کنیم و بگذاریم هوای سرد به صورتمان بخورد و آفتاب روی موهایمان بدرخشد.

الان که این ها را می نویسم به این امیدم که کلمه ها تا حدی کار دوربین را انجام دهند.

مریم مومنی | ۱۱:۴۶ بعدازظهر



عاشق سایه آفتاب هایی هستم که لا به لای درخت ها می افته. منم همیشه حس می کنم دوربینم باید باشه برای ثبت لحظه هایی که تکرار نمی شن


شدیدا درکت میکنم


kalamatet az doorbin ham gooyataro delneshintare....


راست ميگي .. دوربين كه باشه آدم خيالش راحته .. فكر ميكنه كه اگر هم نتونست با كسي قسمت كنه ميتونه اون حس رو براي خودش تكرار كنه


كار دوربين رو انجام دادن...
اما بايد يه‌كم زمان نوردهی رو كمتر می‌كردی كه ميدان و درخت‌ها تيره‌تر بشن تا خورشيد خوش‌رنگ‌تر بيفته!
(-؛


من مدتاست که مرده ام. از روزی که فهمیدم کسی که کنار من است از این لذت ها لذت نمی برد. شایدهم کمی دیر فهمیدم زیرا وقتی فهمیدم که دوربینم را هم محاصره کرده بود.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2