|
چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۵
از زندگی نامه برتراند راسل :اینها را راسل درباره دوستش " کرامپتن" می گوید : " در سالهای آخر زندگی بیشتر وقت بیکاری را صرف نوشتن کتابی درباره فلسفه می کرد، اما بسیار با بی اعتنایی از آن یاد می کرد و برای نمونه به مردی، در نمایشنامه ای اشاره می کرد که تنها هنرش پختن کلوچه بود و تنها بلندپروازیش این آرزو که پیش از مردن واقعا کلوچه خوبی بپزد. در جوانی ، فلسفه، بعد از شعر یونانی، اشتغال عمده فکری اش بود. هنگامی که تازه او را شناختم، وقت زیادی را صرف بحث در اخلاق و مابعدالطبیعه می کردیم- در سالهای میانی عمر، یک حرفه پر مشغله همه وقت او را به کارهای عملی مشغول ساخت، اما سرانجام توانست قسمتی از وقتش را برای اندیشه های صرفا نظری اختصاص دهد، و با مسرتی از ته دل به این کار پرداخت. وقتی که کتاب تقریبا تمام شده بود، گمش کرد، همانطور که گاهی افراد گرانبهاترین چیزی را که دارند گم می کنند. کتاب را در قطار راه آهن جاگذاشته بود، ودیگر پیدا نشد که نشد. شاید کسی آن را برداشته و به امید داشتن ارزش مادی زیاد نگاه داشته بود. گم شدن کتاب را، مختصر و کوتاه اما با تاثر زیاد، اعلام داشت و گفت که باید کار را از روی یادداشتهای کوتاهی که نگاه داشته است از نو شروع کند، و بعد موضوع صحبت را عوض کرد. در چند ماهی که پیش از مرگش سپری شد وی را کمتر می دیدیم، اما وقتی که می دیدیم همچنان شاد و پرمهر بود. بیشتر نیروی صرف نشده خود را مصروف به پایان رساندن کتابی که گم شده بود می کرد، اما کلوچه هیچ گاه تمام نشد."
زندگی نامه برتراند راسل- ترجمه احمد بیرشک- انتشارات خوارزمی مریم مومنی | ۷:۰۵ بعدازظهر مریم عزیز ممنون که حرفمو گوش کردی! خودم هم به اینی که گفتی فکر کردم ولی خب راستش من یه کمی فرانسه هم خوندم و تطبیق که می دم به نظر نمیاد ترجمه م با اصلش فرقی داشته باشه. ولی حرفت کاملا درسته که آدم از روی ترجمه، ترجمه نمی کنه، ولی بعضی وقت ها مجبوره! مثلا وقتی که خیلی اون شعر ترجمه رو دوست داره! مریم : ![]() |
|
كميته مدافعان حقوق وبلاگ نويسان در راستاي مخالفت با طرح ساماندهي وبلاگها و سايتهاي فارسي فراخواني تهيه كرده و از شما دوست وبلاگ نويس نيز دعوت مي شود در اين امر ما را همراهي كنيد .لطفاً براي مشاهده متن اصلي فراخوان به سايت مربوط مراجعه كنيد.