چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵

:)

برای آسوده کردن خیال زن روزهای ابری جان و میترای عزیز و سایر دوستان و عوامل نگران پشت صحنه که حال مقاله من رو می پرسیدند ، باید اعلام کنم که بالاخره تموم شد. مونده ویرایش و اضافه کردن لیست مراجع و ایندکس و پاورقی و باقی مخلفات(مانی ب جان کجایی؟) که دیگه این ها احتیاجی به مغز مصرف کردن نداره و درنتیجه اضطرابی هم شامل حالش نمی شه.
علت اصلی اضطراب من این بود که با این که کلی مطلب از این طرف و اون طرف خونده بودم هیچ چشم انداز روشنی نمی دیدم و اصلا نمی دونستم طرح کلی ام چیه و چه دلایلی برای اثباتش می تونم بیارم.(برعکس مقاله ترم پیش که موقع خوندن ادبیات موضوع ،همه ایده به ذهنم رسید و نوشتن مقاله دو سه روز بیشتر طول نکشید)
اما نوشتن و فکر کردن تدریجی بالاخره نتیجه داد .

مریم مومنی | ۸:۰۶ بعدازظهر



bah bah...tabrik pas :)
va khosh be haalet!!!!! ;D



دهه ! پس ما حالا دلمان به چی خوش باشد و حرص و جوش چی را بخوریم ؟ :)


خب شما هم كار ما رو ميكردي.
جريان سيال ذهن.
همينجوري هلفتي مي‌رفتي تو متن.
اونوقت ارجاعش هم ميموند براي فكر راه انداختن.
من اينجوري مينويسم.
يه بار امتحان كن.


مریم :
استفاده از جریان سیال ذهن در مقاله آکادمیک؟؟؟؟؟
!!!!!!!!!
















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2