پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵

لیچی

در بین میوه های رنگین و اغلب بی مزه اینجا یکی دوسالی است که لیچی و یا لایچی موقعیت خاصی پیدا کرده . این میوه همان طور که از اسمش پیداست در جنوب چین کشف شده (البته قضیه به ده قرن قبل بر می گردد) و قرن هفدهم به برمه می رسد و صد سال بعدش به هند و بالاخره قرن نوزدهم درختچه هایش را در انگلستان و فرانسه می کارند و بعد هم سر از آمریکا و جاهای دیگر در می آورد.دقیق نمی دانم اما گمان کنم بیشتر از دو سه سالی نباشد که اتریشی ها لیچی می خرند همان طور که سیب می خرند. به هر حال اگر اتریشی ها هم لیچی نخرند همانطور که سیب می خرند، من این کار را می کنم.

لیچی پوسته خشک و چوبی نازکی دارد که پر از دندانه های تیز است. طوری که چند بار به این فکر کرده ام که چه طور برای اولین بار کسی به این فکر افتاده که بشکندش و داخلش را بخورد. اما این اتفاق افتاده و فکر کردن به آن مثل فکر کردن به علت بیگ بنگ به کار امروز آدم نمی آید.

زیر این پوسته خشک، بافت لیزی خوابیده ( البته نه به لیزی لیزهای خرمالو) که شیرین است و طعم چین می دهد(دست کم برای من جنوب چین این مزه ای است) .بافت لیز لیچی موقع لمس کردن به بافت تخم نیم پخته پنگوئن شبیه است.(برداشت آزاد: این حس شخصی من است! )
از لیچی مثل هر میوه دیگری انواع استفاده و سو استفاده می شود. روی کیک می ریزندش و یا شربت و شراب از آن می گیرندو یاگاهی نصف شده اش را سرخ می کنند و روی استیک می گذارند و یا با بستنی می خورند.در ضمن عسلی که کندوی زنبورهایش در کنار درختان لیچی باشد بسیار مرغوب و لذیذ است.

لیچی ها حتی می توانند اتریشی های ساکت را توی فروشگاه به حرف بیاورند. مثلا همین هفته پیش بود که بعد از حساب کردن چیزهایی که خریده بودم در صندوق، خانم محترمی آرام به من نزدیک شد و از من اجازه گرفت که چیز مهمی نشانم بدهد. بعد بسته لیچی هایی که خریده بودم را در نور آفتاب چرخاند و به من فهماند که چند دانه از لیچی های داخل بسته کپک های ریزی دارد و واقعا باعث آبروریزی این فروشگاه است که لیچی خراب به مردم غالب (قالب؟)می کنند.شوهر آن خانم هم پشت سرش ایستاده بود و نهایتا هر سه برای این فروشگاه متاسف شدیم و من در عین ناباوری به جای اینکه بروم بسته لیچی را پس بدهم انداختمش توی کیفم و با باقی چیزها آوردم خانه. توی راه هم به این فکر کردم که این اتریشی های زرنگ گول لیچی های خراب را نخوردند و من خوردم.

خانه که رسیدم، بعد جادادن پنیر و تخم مرغ و گوجه فرنگی در یخچال ،بسته لیچی را باز کردم و خیلی امتحانی یکی شان را شکستم. جای شما و خانم اتریشی خالی. عجب لیچی های شیرینی بودند.کپک هم نتوانسته بود از پوسته بگذرد و اگر آن همه خسته نبودم برمی گشتم فروشگاه تا دماغ سوخته خانم محترم را ببینم چه شکلی شده.

 


مریم مومنی | ۸:۱۶ بعدازظهر



eyne tokhme sooske!


جالب بود که ما حتی اگر به من خرابی چزیم رو اطلاع بدهند به روی مبارکمان نمی آوریم.


لیچی یکی از خوشگل ترین و خوشمزه ترین میوه های دنیاست. من تو کانادا ندیدم فکر کنم یا دقت نکردم که هست یانیست.
کانادا وضعش از لحاظ قیمت و تنوع میوه خیلی خرابه!!


چه خواصی دارد حالا این لیچی؟


هي منم ليچي مي‌خوام. يه ميوه ديگه‌اي هم تو سوئد بود كه حتما شما هم داريم كه من الان دلم خيلي مي‌خوادش. اسمش فيساليس بود. شما اونجا دارين از اينا؟


مریم :
فیسالیس نداریم
:(((((((((((((((((((((((((((
چه جوریه؟


طعم لیچی رو هر کسی دوست نداره . من دوست دارم . کلوزآپ هم یک خمیر دندون جدید زده با طعم لیچی . خیلی بامزه ست .


سلام، من از بوي گلاب خيلي خوشم نمي‌آد ولي با اين بوي گلاب مانند ليچي خيلي حال مي‌كنم
در ضمن با عرض پوزش، "غالب كردن" اشتباه است. "قالب كردن" درست است. با قلب و تقلب هم‌ريشه است


ظاهر قسمتش ليزش تو عكس شبيه انگوره! مزه اش به اون نزديك نيست؟ البته به نظر ژله اي تره!

مریم :

نه. بافتش از انگور متراکم تره. مزه اش هم متفاوته


الان این پستتو دیدم. آخ که حوس لیچی کردم. قدرشو بدونین که فقط توی اروپا میشه از این کارها کرد. من هنوز اینجا ندیدم. لااقل تازه شو ندارن ، باید یادم باشه دفعه بعد توی سوپرمارکت دقت کنم شاید بتونم کنسرو(کمپوت)شو پیدا کنم.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2