|
شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵
روی خاک باغچه برف ها که آب شدند مریم مومنی | ۴:۲۳ بعدازظهر The new photo is so cute and i think the street is one of the most beautiful streets. the colors are so harmonic. wow. بسیار عالی شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان ایمان بیاوریم به آغاز فصی سرد ... سلام مریم خانم مومنی عزیز مریم : سلام مریم خوب و عزیز و دوست داشتنی با صدای به یاد موندنی قشنگت تو اون اتاق کوچک دانشکده فنی در بعد از ظهرهایی که خیلی زود گذشتند و قصه های کوتاهی که فراموش شدند.رشد و بالندگی تو برای من که این وبلاگ رو میخونم خیلی محسوسه . خوشحالم که این فرصت برات پیش اومد. هرچند ته نوشته هات تنهایی رو میشه دید و آدمی که شاید گاهی از این سکوت به ستوه میاد. امیدوارم همیشه خوش و خرم باشی و آرزو میکنم که یه روز کتابی رو دستم بگیرم که اسم تو و یا اسم مستعارت روی جلدش خودنمایی کنه. ![]() |
|
in yeki az zibatarin va delrishkonandetarin she'erhaaest ke ta hala khoondam :I