یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۵

پیاله
پیاله
برایمان زهر می آورند
پیاله ها را می شویم
و با پارچه خشک می کنم
تا گل و مرغشان برق بیفتد
بعد برمی گردانم:
نذرتان قبول !

مریم مومنی | ۲:۰۷ بعدازظهر



زیبا بود هم این و هم قبلی .
نوشته هاتو دوست دارم . آرام و صمیمی و زیبا می نویسی .
هر روز میام و لابلاشون می پلکم و می خوانم و لذت می برم .



khob minevisi
be manam hatman sar bezan



سلام
پیاله پیاله زهر یا زهره؟
.
.
دیگر مدتهاست گل ها پژمرده و مرغها رفته اند


salam . az sher'hat kheili lezzat mibaram . be mani haghighiye sher nazdikand. rasti , KArAfarini , va osole modiriat .


خیلی زیباست
برای اولین باره که وبلاگ شما رو می بینم و خوشحالم از این آشنایی


تلخي زهر رابسيار خوب نشان داديد.


khob man avvalin bare ke inja miam vali motmaennam akharin bar nakhahad bood!!
ziba minevisid...
mamnoon


چرا زهر نذری می دهند؟ یا تو معتقدی که نذریها زهرن؟

مریم :
من معتقد نیستم که نذری ها زهراند


سلام
مریم خیلی دوستت دارم!


خیلی خوب بود . من میگم تو ادیبی .


اِه ... مریم یعنی چی برامون زهر میاورند، ها ؟
مامان من عادت داشت وقتی ظرف رو تحویل میداد یه چیزی هم تهش می ذاشت

امید وارم نذر شمام مقبول بیفته ... هیچوقتم حاجت بدل نمونی

شاد باشین ... بابای


ديوانه نمی شی از این کامنت های "خيلی زيبا"!!
آدم اوج خلاقيت اش هست و تمام احساس اش رو در دو کلمه غير سانتيمانتال بيان می کنه بعد این گوسفندان عزيز می آيند می نويسند"وبلاگ قشنگی داريد...خيلی زيبا!"
پس نوشت کامنت قبلی من اگر جای تو بودم حتماً خودم رو از دست این جماعت مانند "يک وولف" می کشدم.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2