|
سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵
دوستی می گفت : چیز قحطیه از توالت خونه تون می نویسی؟ . بعد هم نگران بود که نمی ترسم نیمه شبی اگر بخواهم بروم توالت؟ و پیشنهاد داد که به جایش از اتاق نشیمن مان بنویسم و گلدان هایم. می گفت : کتاب معرفی کن. اگر بخواهم به خودم سخت بگیرم و محدودش کنم، کمی که بگذرد خسته می شوم و رهایش می کنم. مریم مومنی | ۱۰:۲۷ بعدازظهر در ضمن (چون اون جا نتونستم بگم اين جا ميگم): فوتوبلاگ خيلي خوبي هم دارين. هميشه به دنبال عكسهاي جديدترتون ميام و سر ميزنم همینطور ادامه بده I reckon you could give the friend a relief by "introducing" him/her as an elite free-thinker ! سلام وقتی نوشته بودی در آپارتمان ما چشمه جوشیده است حدس زدم که باید لوله کش صدا کنین. ما خيلي احساسات قشنگ و عميقي دارين ![]() |
|
من شخصا خيلي موافق هستم و هميشه هم خوانندهي وبلاگ شما هستم. با اون چه كه گفته بودين هم موافقم. نه زيادي شخصي مينويسين و نه زيادي غيرشخصي. به نظر من كه از نظر وبلاگ نويسي در يكي از بهترين نقاط تعادل ممكن قرار گرفتين.